به ازای همه روزهای مادر و روزهای تولدی که واسه ی مامانم کاری نکرده ام شرمنده ام

مامان من جون و عمر و هستی و نفس منه

 حالا که ژیشم نیست و یزده ، دارم میمیییرم

الهی قبولن اون دستای تپلش بشم که همیشه واسه ی من زحمت کشیده

 نمیدونم چرا ولی متاسفانه تو خانواده ی ما ( خیلی سخته نوشتن درباره اش ) خیلی رسم کادو دادن و حتی روزهای مثل تولد و روز مادر و پدر  یه کیک کوچولوی ساده خریدن نبوده

حالا شاید بابام تقصیر اولیه رو داشته که هیچ وقت تو این کارا که نبوده هیچی هر وقتم یه کسی یه کاری میکرده یه جورایی تو ذوقشم میزده ولی خب از یه سنی به بعد من میتونستم خودم  دست به کار شم. خیلی سالها و خیلی مناسبتا رو خودم اهمال کردم

ولی مثلا از چند سال پیش دست به کار شدم

 اون خون که بودیم یکی قنادی متوسلیان سر کوچمون بود که البته اگر چه همشهری بود ولی خدایی کیکاش خوب نبود و بوی گلاب میدادو خیلی هم شیرین ( حالا دکونشو نمیخوام تخته کنم و از نون خوردن بندازمش بیچاره رو ) ، بعدم اینکه یه قنادی خوشه بود خداااااااا! توی اول پیروزی

مثلا یادمه یکی اون موقع که خواهرم تازه ازدواج کرده بود خیلی میرفتیم از اونجا کیک با روکش شکلاتی میخریدیم که هنوزم که هنوز ه دل و ایمونمو میبره  و یکی دیگه از مواقعی که معصر تره و خیلی هم به دل مامانم خوش اومد اخرین تولد مامانم توی اون خونه بود یعنی میشه اذر 89 فکر کنم ( کلا تاریخا اصلا و ذهنم نمیمونه ) که صبحش کلاس زبان میرفتم بعد از کلاس زبان اومدم شهدا و رفتم خوشه بعد دیدم پول ندارم. رفتم از یه بانک تو شکوفه پول بگیرم که کارتمو دستگاه خورد بعد کارت ملی همرام نبود که برم کارتمو بگیرم. عنر عنر پیاده ( پول نداشتم تاکسی سوار شم  حتی !) برگشتم خونه کارت برداشتم دوباره رفتم اول کارتمو گرفتم بعد کیک خریدم اومدم

 بعدم یه سری چیزای تزئینی مزئینی دم روش و کلی مامانم خوشحال شد

 واقعا خوشحال شد

 قربون اون چشماش بشم و بمیرم براش ....

دیگه خیلی حال کرد چون خودشم خونه نبود و فکر نمیکرد که صبح براش کسی تولد بگیره

 حالا میخوام وقتی ایشالله از یزد اومد کلی احساساتمو براش نشون بدم

و بهش بگم که چقققدر دوسش دارم 

خیلی خیلی زیاد

ای کاش میشد که ...