مسئله اینجاست که دختر ها و کلا خانوم ها به طرز غریزی و طبیعی علاقه دارند که تعداد خواستگار هاشون زیاد باشه . حالا این دلایل زیادی داره ،

مثلا اینکه:

رنج انتخاباشون رو باز و بزرگ میکنه،

تجربه اشون رو برای اعلام شرایط مورد نظرر ، در نظر گرفتن ایده آل ها و  کلا تجربه ی حرف زدن جدی درباره ی زندگی و شناخت طرفین بیشتر میکنه

دلایل زمینه ای زیادیم هست. شاید به ظاهر یک دختر امروزی کاملا معمولی ( یعنی نه خیلی مدرن و فعال تو جمع های دوستی و پارتی و نه یک دختر که جز مسیر خانه- دانشگاه-خانه  ، جای دیگه ای نمیره ! ما کلا  یه دختر معمولی رو در نظر میگیریم ) حلقه ی اجتماعی دوستان رو هم داشته باشه و اهل حرف زدن هم باشه و خیلی بسته نباشه در این باب ، اما چیزی که مهمه اینه که تا حالا چند بار به ازداج به چشم یک مقوله ی جدی ! با در نظر گرفتن همه ی وجوه عینیش فکر کرده. چقدر میخواد که از همسر آینده اش شناخت داشته باشه و چقدر  مسائل جدی و اساسی زندگی رو در مرحله ی شناخت جدی میدونه که بخواد ازش سوال کنه از خواستگارش

به زبون ساده تر میتونیم خلاصه کنیم که هر دختری دلش میخواد که خواستگار های بیشتری داشته باشه چون اولین ره آوردش حس اعتماد به نفسه که این همه خواهان داره، دوما  میتونه بعد از گفتگو به  این ادم های مختلف تو کانسپتی که بیشتر حرفای جدی زده میشه تا مسخره بازی و اونچه که در فرهنگ عامه ازش به عنوان مخ زنی و لاس زدن یاد میشه ! یه دید پخته تر تطبیقی ( مقابسه ادم های مختلف با هم دیگه و شناختشون و درک اینکه چه صفات اخلاقی و منشی واقعا خوبند و چه صفاتی بدند ) و انسان شناسانه داشته باشه و این  که در نهایت  اگه شناختی رو اعمال و خواسته های ثابت و ریشه دار خودش نداره ، یه شناخت  نسبتا خوب پیدا کنه

 من موکدا روی کلمه ی نسبتا - نسبی  اصرار دارم چرا که به نظرم دنیا ، دنیای نسبیت هاست و تقریبا محض ها و مطلق ها و سفید و سیاه ها ، دور از انتظاره. 

اما این وسط یه اشکالاتی هم هست

 خیلی اوقات یه خواستگاری واسه ی یکی میاد ، خیلی هم طرف مشتاق! ولی پسره به دل دختره نمیشینه . حالا با هر توجیه و دلیلی که حساب کنید !

به دل نمیشینه و خلاصه جواب رد داده میشه 

 بعد چند سال بعد اون دختر با یکی دیگه ازدواج میکنه که متاسفانه طرف ، ادم خوبی از آب در نمیاد

اونوقته که دریچه های اطمینان دهن یک سری از مردم دون مایه اطراف باز میشه

 ادم هایی که به نظر خودشون دارن دلسوزی میکنن

ادم هایی که به نظر خودشون قصد بدی ندارن و نه تنها "غیبت" نمیکنند بلکه دارن صرفا " ذکر صفت" میکنند

 و چه غریبانه لحظه ایست اگر اون حرفا به گوش اون دختر و خانواده اش برسه

 من خودم دو موردشو دیدم.

یکی خاله بزرگه ام که خواستگار های خوبی داشته اما حالا قسمت بر این بوده که اونا رو رد کنه و با شوهر خاله ام عروسی کنه. الان هر جفتشون ( خاله و شوهر خاله ) فوت شدن و دیگه حرفی اخلاقا صحیح نیست که زده بشه. تو همه ی زندگی ها هم بالا و پایین بوده ولی خب... از حق هم نگذریم  شوهر خاله ام یک عمـــــــــــــــــــر با خاله ام که بیمار بود ( مشکل شدید اسم داشت ) زندگی کرد و همیشه کمک حالش بود اما خب یه اخلاقای خاصی هم داشت. خدا هر جفتشونو امروز بیامرزه  و من واقعا نمیخوام وارد مقولات بشم فقط این اطلاعاتو در این حد به شمای خواننده دادم که بگم شرایط چی بوده . بعد همیشه از گوشه و کنار ( متاسفانه )  میشنیدم که اون خواتسگار های به اون خوبی رو رد کرد! و شد زن این ! 

این خیلی بده

 افسوس مال ما ادم هاست ولی نه به قیمت اینکه هر روز با افسوس خوردن هایی که هیییییچ کاریش نمیشه کرد هی بگیم  اگه این کارو میکرد ، اگه اون کارو میکرد ، اگه  به اون جواب میداد ، اگه به اون جواب نمداد! 

این واقعا چی رو عوض میکنه

 خداکنه که خدا بهمون  واقعا " توفیق " این رو بده که اقا جان تو کار مردم دخالت نکنیم. واقعا توفیق میخوادا ! 

یه ذره سعی کنیم فرهنگ فردیمونو ببریم بالا !

 و انقدر سعی به ایراد گیری از تصمیمات فردی ادم ها نداشته باشیم

 مخصوصا چیزی که دیگه هیچ وقت نمیشه  تغییرش داد

 مورد بعدیشم دختر متولد 51-52 ایه فامیله که هنوز ازدواج نکرده. این بنده خدا دقیقا وقت اوج جوونیش مادرش مریض شد و درگیر اون مسائل بود

میشنیدیم که خواستگار هم داشته یکیشم که دیگه انقدر معروف و با اصل و نسب و خلاصه این پارامترایی که در نگاه اول خیلی دهن پر کن هستند رو داشت

ولی دختره چند دفعه باهاش رفته بود بیرون و ما از گوشه و کنار شنیدیم که گفته این پسره همششششش تو فکر خوراکی و شکم بوده

 من نبودم و نمیخوام قضاوت کنم که برداشت این دختر هم حالا صحیح بوده یا نبوده ولی ! هر چی که بوده به هر حال حس کرده که با این که اون پسر خیلی پولدارو  خوشگل و  از خانواده ی با اصل و نسب و شناس بوده ، اما تفاهم فکری ندارن و گفته نه ! 

حالا مشکل این جاست که این دختر نازنین هنوز ازدواج نکرده 

و حالا باز سیل حرفهای مزخرف یک سری :(  روونه که آی پسر فلان کس رو رد کرده . آی و وای و صد وای ....

من نمیتونم این حرفایی که اینجا میزنم رو به اون آدم مثلا ! بزرگ های فامیل بزنم و بگم بابا جان ول کنید ! انقدر مردم رو قضاوت نکنید

 شما خبر از اونجه که تو دل اون دختر میگذره ندارید به خدا !

ولی افسوس که با نزدیکترینشون هم نمیتونم این حرفا رو بزنم چه برسه به ادم دور تر ها 

خلاصه که بیایید کمی مهربان باشیم

 بیایید خودمون سعی کنیم که فرهنگ فردی مون رو ببریم بالا

 اگه جامعه و ادم هاش به شما انگیزه نمیدن برای با فرهنگ بودن ، دلتون برای خانواده ی دو نفره - سه نفره- چهار نفره و بالاتر تعداد خودتون / خودمون بسوزه 

و بخواهیم که با چیزهای خیلی کوچیک شروع کنیم

من یه بار تو وبلاگ امی ( من و همس..رم در ارو./پا ) خوندم که زن های انگلیسی هیییچ وقت  به شما خیره نمیشن حتی وقتی تو اطاق تعویض پوشک هستند امکان نداره خیره بشن و امی نوشته بود که چقدر از این کار خوشش میاد در عوض هندی ها و بعضی از اورینتال ها ( اسیای شرقی ها )  دقیقا میان زل میزنن به ادم. که امی نوشته بود من اصلا خوشم نمیاد حتی یه خانوم بیاد زل بزنه به پر و پاچه ی لخت بچم وقتی دارم عوضش میکنم

 من اون لحظه با خودم فکر کردم خدایا ؟ اخه چی باعث شده که اونوری ها  مسائل ساده رو بدونن و اینوری ها نه ؟

 

واقعا نقطه ی پیشرفت اونها تو خیلی مسائل فرهنگی چی بوده و نقطه ریزش ما چی ؟