روزهای عجیبی داره از پی هم میگذرند

حدود دو هفته پیش ، که رفتم یزد که کمک حال مامانم باشم که الان پرستار تمام وقت خالمه ، دقیقا فکر میکردم که تا حدود اخرای شهریور خواهم موند

خیلی اتفاقات افتاد 

از اینکه خواهرم ، موقع برگشتن از یزد  به تهران ماشینشون با سرعت 120 تا میره روی یک سنگ که به گفته خیلی از کارشناسای بیمه کار یه سری پست فطرته که یا به قصد زورگیری یا به قصد درست کردن لقمه واسه ی کارای مکانیکی و فنی  این کارو میکنند×  و خراب شدن ماشین و  نیمه راه موندن و تنها برگشتن خواهر و دوتا بچه اش نصفه شبی ، و یه ضرر مالی گنده که هنوز حتی نفهمیدن موتور ماشین سالمه یا نه ( که البته فدای یه تار موی هر کدوم از 4 تاشون )  و 

بعد هم  سکته ی تنها مادر بزرگم و تموم شدن همه چیز تو کمتر از 24 ساعت

و بدو بدوهایی که بابای بیچاره ی نازنینم با اون سن بالاش واسه ی این مادر اون روز انجام داد

اما تمممممممممممممممممام این لحظه ها و اتفاقات برای من همراه بوده با یه 

"خدا رو شکر "  بزرگ حک شده گوشه ی ذهنم

خیلی چیزام که به واقعا قابل گفتن نیست مثل یه سری توافقات

امروز مادرجون رو برای همیشه به خاک سپردیم

من هیچ وقت موقع خاک سپاری جلو نمیرفتم و واقعا از اون لحظه ی اخر وحشت داشتم

 امروز شرایط یهجورایی بود که هم میشد رفت و دید و هم میشد نرفت ولی یه نیرویی موقعی که بابام از قبر رفت پایین ، متو کشید جلو

انقدر که ماشالله هزززززار ماشالله  بابام قوی و نترسه

حالا خیلی چیزا هست که تو ذهنم هست که راجع به نترس بودن بابام ( البته تو یه سری موارد :دی ) بگم و اینکه همین یه سر سوزنی که به ارث بردم( باز هم تو یه سری موارد :دی )  چقققدر منو جلو انداخته و الان حس خوب دارم

و رفتم جلو و دیدم

 نمیدونم

از یه طرف میگم بالاخره جلوی  ترسم وایسادم و این ارزش داره و از یه طرف میگم با توجه به اینکه موقع همون چند ساعت مریضی و احتضارشون تو بیمارستان من نبودم اصلا تهران که بخوام پیششون باشم ولی فکر میکنم چه خوب اگه اخرین تصویر توی ذهنم همونی بود که چند روز قبل از یزد رفتنم ، رفتم خونشون و به تاولای پاشون باند وازلین دار بستم

ولی نه . مهم نیست تصویر امروز هم خیلی بد نبود

حتما خیر بوده

این چند روزه که این هممممه اتفاقای به هر حال نه چندان جالب افتاده همش یادم میاد که خدایا  چه قققدر قشنگه این جمله ی الخیر فی ما وقع

دقیییقا

توضیحش خیلی طولانیه که از توان فعلی من خارجه ولی حتما مینویسم

 باید خیلی توضیح بدم که شمای خواننده کلهم شرایط و خرده ریزا بیاد دستتون

 

خدایا شکرت

 با همه ی این سختی های این روزا ، فدای همه ی لطفایی که بهمون داشتی و داری و میدونم خواهی داشت مژه

شکر همه ی نعمتات

ما رو با امتحانای اسون امتحان کن و نذار گناه کنیم که این سختی هایی که میگن گناه ادم رو میبره لازم باشه سرمون بیاد که بخواهیم گناهامونو پاک کنیم 

خدایا توفیق شکرتو بهمون بده و صبر بده

:)

خدایا هر لحظه توفیق بده که بهت نزدیک و نزدیک تر شیم