سال 84 تو پاییزش یه نهال کوچیک عشق نشست میون سینه ام. که خیلی هم با تلاطم های مختلفی همراه بود

 

حالا دوباره یه همچین چیزی اتفاق افتاد. ولی نمیخوام اشتباهات گذشته رو به هیچ وجه تکرار کنم

 نمیخوام درگیر یه حس یه طرفه توهمی بشم

 بنابراین کلهم میسپرمش به خدا و مخصوصا اینجا نوشتم که شماها بیاین دعوام کنید و بگید خاک تو سرت و تازه هر از گاهی ازم   طلبکاری هم بکنید که یه موقع خر نشم !

 جدی میگما !

 ازتون متوقعم که اینکارو حتما بکنید

خلاصه اینجوریاس