میخواستم همون سه شنبه شب هفته قبل بیام بگم اما خیلی خسته بودم فرداشم هم عید بود و هم به دلیلی نشد :(

 

دعای عرفه رو حتما حتما میخواستم برم

پارسال واقعا خیلی خیلی کوفتم شد . چون دقیقا مشهد بودم 

و تا دم شروع شروع شدن دعا توی حرم اما چون همون شب بلیط برگشت داشتیم ؛ از بس که مامانم اینا استرسی بودن پاشدیم برگشتیم خونه 

 و من دعا رو تو خونه اونم خیلی منقطع  خوندم 

و کلا هم نفهمیدم چی بود فقط خوندم

 اما امسال گفتم سنگ از زمین و اسمون بباره باید یه جایی برم

بعد صبحش که کلاس داشتم . تازه عصرشم کلاس داشتم کامل منتها یکیش ازاون زبانا بود که خود دانشگاه ارائه داده و چرته  یکیشم درس نسبتا مهمیه اما میشه یه جلسه پیچوند دیگه . نمیشه ؟ :) 

بعد از یکی از دوستام که خونشون پ.ونکه پرسیدم که یه جای خوب که نزدیک دانمون باشه بگه و ترجیحا هم فضای تهویه ایش خوب باشه هم  خواننده اش یه ساعت وسطاش نخواد حرف بزنه بره رو مغز و ملاج من :دی

 از بس که دو سال پیش که رفتیم مسجد دانشگاه تهران رو روانمون اسکیت رفت انقققدر که طولش داد . اون دو سال پیشم مسالما هوا سرد تر بود ؛ ما هم واسه ی اینکه هوا جریان داشته باشه تو اون قسمتی که سقف داره اما راه به هوای ازاد هم داره نشسته بودیم  دیگه اخراش داشتیم یخ میزدیم

 بعد علاوه بر یخ زدن ؛ جیشمون گرفته بود افتضااااحح وای خدا نصیب نکنه

خلاصه که دوستم  یه امام زاده ای رو معرفی کرد که البته اون گفت  امامزاده باغ ف.ی.ض :دی ولی جوری که ادرس داد و من رفتم و خدا خیرش بده کلا ده مین بیشتر تا دانشگاهمون فاصله نداشت  اسمش امام زاده جعف.ره ولی  بین خود محلی ها ملقب به حم.یده خات.ونه  چون که اونجا یه خواهر و برادر هستند که گفتن از نوادگان موسی کاظم ع هستند دیگه ایناشو نمیدونم :دی

 رفتم خیلی باحال بود. مساحتش دو برابر امام زاده ص.الح بود. چه قسمت مسقفش چه قسمت حیاطش البته تو حیاطش قبرستان بود ولی خب خیلی بزرگ بود.

بعد تو ساختمونشم همه چی خیلی نو و سقفا بلند و تهویه مناسب بود چیزی که برای من خیلی مهمه اونم برای یه دعای طولانی ای مثه دعای عرفه اینه که تهویه اوکی باشه وگر نه اونوسط ممکنه دست به خود کشی بزنم!

بعد مداحشم دمش گرم خیلی تند میخوند :دی :))

انقدر تند که دیگه اخراش من شخصا خودم  از نفس افتاده بودم . مداحش از منم پایه تر بود :دی

بعد هم که صبر کردم نماز خوندم و برگشتم پیاده دان  و با ماشین برگشتم خونه و البته دهنمم تو ترافیک همت سرویس شد !

اینم یه سایت . سایت خودشونو پیدا نکردم 

http://emamzadeha.ir/farsi/default.aspx?id=43

شب قبلشم با بچه های کلاس زبان ت..افل رفتیم شهر بازی و من یه تا بازی بیشتر سوار نشدم که باز هم دهنم سرویس شد به خصوص وقتی که اولین بازی بچه ها یه تاب نشونم دادند منم گفتم باشه.

بلیط که خریدیم و تو صف بودیم دیدم ای وای این تابش وقتی خاموشه روی زمینه بعد میره 8 متر بالا 

دیگه راه برگشتم نبود سوار شدم ولی تمام مدت چشمام بسته بود . حالا دوستمم هی تو گوشم داد میزد هلال چشماتو واکن جیغ بزن منم یه دو سه تا فحش آبدار نثارش کردم که شات آپ :)

تو یه بازی دیگشم که نمیدونم چی بود اخراش سیستم مغزیم جابهجا شده بود و انگلیسی میپروندم  باور کنید وقتی تموم شدو ایز این فینیشد ؟:))

یه همچین آدمیم من !

ولی وای از اون ا.سکی فضایی که من که سوار نشدم اما حتی دیدنشم افتضاح بود . اون صدایی که میداد کافی بود که من از پایین خونم یخ بزنه چه برسه به اینکه سوار شم

 بعد تازه خود پسرای کلاسمون گفتند که خوب شد تو سوار نشدی ! فکر کن!!!!

واقعا لذت نمیبرم ولی ماشالله دوست جونم الف هر بازی ای میرفت کلی جیغ میزد ولی وقتی پیاده میشد میگفت وای چقدر باحال بود  در این حد که میخواست اسکی فضایی رو دوباره سوار شه !!!! 

ولی خوب بود. فرش شدیم :))

ولی بازم میگم اون امام زادهه خیلی خوب بود. اصن محله اش یه محله ی توپ بکری بود. دوسش داشتم. حس محله بودن به ادم دست میداد نه مثه این جاهای مصنوعی تو بعضی مناطق شهر :|