خیلی وبلاگمو دوست دارم

کلا وبلاگ نویسی رو خیلی دوست دارم

 با اینکه کامنت اونجوری ندارم که خیلیم ضد حاله !‌( قابل توجه دوستان بی معرفت )  ولی الان دیگه جنبه ی دیگه ی وبلاگ نویسی برام مهمه

اگرچه که هر کامنتی که یه نفر میذاره کلی بهم حال داده و خوشحال میشم ولی یه چند وقت ژیشا بیشتر این موضوع روی اعصابم بود و  نبود کامنتا خیلی اذیتم میکرد الان دیگه اینجوری نیست 

الان با همین تنهایی وبلاگی هم خو گرفته ام  و کنار میام مهم اینه که یه جای سبز خوشرنگی هست که میام توش مینویسم. البته وقتی دارم مینویسم همه جا ( داشبورد پرشین بلاگ ) سفیده اما امید دارم که بعدش مشاهده وبلاگو که میزنم همه جا  سبزو  ابی ( رنگای مورد علاقه ام ) میشه  و مهمترش اینه که میتونم خیلی چیزا بنویسم

 هر چند الان دو نفر از دوستای وبلاگیم اسم واقعیم رو میدونن و ادرس اینجا رو به یکی از دوستای خیلی صمیمیم ام دادم اما هنوز همین ناشناس بودن ( البته اگر باشم مخصوصا تو چشم خواهر جان :| ) بهم حال میده میام مینویسم بدون هیچ غصه ای

مثلا میتونم بگم که اگر چه دوستای دانشگاهیم ( دوره ی حدید ) خیلی گلن و خوبن اما راستش اختلاف سنیمون  و بالطبعش اختلاف موقعیتیمون باعث میشه یه سری شیطونیارو نتونیم بکنیم

حالا شاید کلا بهتر باشه ها ولی گاهی وقتا کمبودش زوق زوق میکنه :))

مثلا یه دوستم 58 ایه و یکی دیگه 53 اون 58 ایه متاهله و اون یکی هم مجردیه که مطمئن نیستم  درباره ماریتال استاتوسش

خوبن از خیلی لحاظها ولی ادم دوست داره یکیم همسن خودش باشه چرت و ژرت بگه دیگه :دی

هاهااه

 ولی عیب نداره مشکل هست ولی میشه باهاش کنار اومد

 کاشکی همه ی مشکلا اینجوری باشن :دی :) :)