بچه ها :(

یه چی بگم ؟

اون همکلاسی سن بالامون بود که من خیلی بهش اعتقاد داشتم و میگفتم خیلی دست بخیر و مودب و  ایناس:(

دیروز زنگ زده بهم ، میگه که استاد فلان ایمیل نزده .چرا ؟ ( تو ایمیل قرار بود مشقای این دفعه رو بفرسته )

منم که قبلش داشتم با دوست دوران لیسانسم میگفتم و میخندیدم و تو حال و هوای اونجوری بودیم ، گفتم که اره دیگه استاد میل نزده ، خواسته این هفته بهمون حال بده

استادمون زنه 

بعد مردک! ( یا به عبارتی همون مرتیکه !:| ) میگه که 

خیلی ببخشیدا شما جای خواهر ما هستید ولی اون فکر کنم به شوهرشم حال نمیده!

من یه لحظه هیپنوتیزمشدم پای تلفن. بعد خودش فکر کنم فهمید چه زری زده! گفت چند دفعه ببخشید. من نه روم میشد ببدجور حالشو بگیرم نه رفلکس گرمی دادم فقط گفتم خواهش میکنم

نمیدونم بذارم به حساب یه اشتباه ! یا بذارم به حساب کرم ؟

یه وقتاییم با اینکه محبت به ادم داره ولی یه حس های میکنم. اخه بابا زن داره بچه داره. مرد خاناوده دوستی به نظر میرسه 

اه 

گه به گور این زندگی که نمیذاره فکر مثبت کنی :|