رفتم وبلاگ مجید دوست خیلی قدیمی ام 

دیدم نوشته کتابای ما و  داستان مربوط به خودش

 نمیدونم چرا 

یاد گذر ایام افتادم

یه شب تو اون خونه بودیم

هنوز پشت اون کامپیوتر  گازوئیلیه بودم

دلم خیلی پر بود از درسا

 نمیدونم چه ترمی بودم یا چجوری بود که ترم اخر بود ولی 17 تا مونده بود( اخه من ترم اخر با 24 تا فار التحصیل شدم )

شاید ترم هشت بود و من 17 داشتم. نمیدونم خلاصه گرون و نالون اومدم روی مسنجر

اونموقع ها هنوز اندروید و وایبر و وی چت نبود بیچاره

با غر غر و اشک گفتم من 17 تا دارم نمیتونم پاسش کنم

گفت بابا اخرشه. چشم به هم بزنی تمومه. شیب اخر سربالاییه

انقدر حرفش خوب بود

امشبم که یادم افتاد دوباره حالم خوب شد

مجید جونم خیلی مرسی :)  بازم متشکر :)