اینجانب ، یک عدد دختر بسیار خوشحال که دقیقا به ساعت کامپوتر 59 دقیقه از ددلاین تحویل رایتنیگ به استاد ( از طریق ایمیل) مربوطه گذشته و بیخیال و فارغ از همه چی داره وبلاگ میخونه و هر ازگاهی یه جمله ای به رایتینگش اضاف ! میکنه

درد و مرض هم داره که حتما همین امشب یا همین بامداد باید ایمیل فرستاده بشه و تازه باید رایتینگاشو تایژ هم بکنه

برای شادی روحم صلوات !

 

پ.ن بامزه : من خیلی وقتا که هورمونام شدیدا قاطی میشن و به طرز وحشتناکی مستغرق دنیای نا امیدی و افسردگیم میشم ، کارای جالبی میکنم !

مثلا بارها شده که چشمام بسته بوده و ازخدا مرگ خواستم. مثلا با یه قیافه ناله و زار به خدا گفتم . خدایا !‌خدایا اهان اره با توئم !‌( به سبک علی دهکردی تو فیلم از کرخه تا رایت  فقط مشکل تصویر سازیه چون ما اینجا رودخونه ی راین نداریم ) تو که رحمانی ... تو که رحیمی اره با توئم !

تو که ر چی به دامن دعا میکنم و صدات میکنم بازم نگام نمیکنی ! تو که روحمو اروم نمیکنی و   غم هام رو بر نمیداری ! اره با تو ! (موزیک متن هم داره پخش میشه )  من نمیخوام زنده باشم. من نمیخوام اینجوری با فلاکت زنده باشم !

منو ببر. همین الان منو ببر. مگه نمیگن که ادما وقتی میان پیش تو روحشون آروم میشه پس یالاه منو ببر. من همین الان اشهدمم میگم . بعدهم اونوقتایی که دیگه خیلی به سیم اخر زده ام ، سریع یه اشهد هول هولی هم میگم . بعد گوشه ی پلکم که باز میشه مثلا سایه خودمو که روی دیوار میبینم آقا همچین تو خودم کارخرابی میکنم که نگو و نپرس بعد همون لحظه میگم خدایا جسارتا من ( با عرض معذرت از شما کاربر و خواننده ی گرامی ) گه خوردم!

آدم انقدر جون دوست آخه ؟ فامیله ما داریم ؟ :))))