ای کاش تاثیری که کلاس زبان رفتن توی زندگی من داره رو کلاس های دیگه شامل کلاس های مدرسه و کلاس های دانشگاه داشت. اونوقت من قطعا جزو دانشجویان هاروارد یا ام ای تی میدومی الان !

بعد از عید که کلاسام شروع شد ، دوباره روح زندگی پیچید توی خون و روح و گوشتم.

به خصوص از دوشنبه یا یکشنبه ی همین هفته که یه موضوعی پیش اومد که دوباره حالم رو به طرز وحشتناکی گرفت ،  فقط میتونم بگم به امید و هیجان "مشق تحویل دادن"  تا اخر سه شنبه شب و خوندن و اماده شدن و برای امروز بود که شدیدا  میتونستم خودم رو بالانس کنم. هم زبان خوندن رو بی نهایـــــــــــــــــــــــت دوست میدارم و حالا هم که برای اولین بار پیش اومده که جو خاص و متفاوتی رو از اونچه تا حالا تو موسسه کیش داشتم - که تنها 70 درصد ساعات اموزشی من اونجا گذشته - تجربه کنم .

من همون موقع ها که کلاس های کیش میرفتم ، هروقت که به تورم یک معلم شوخ و شنگ میخورد که همه چی رو در کنار شوخی و خنده درس میداد، بازدهم صد برابر بیشتر بود.

و این کلاس این خاصیت رو داره. در کنار اینکه یه هدف خوب رو دنبال میکنه و این قلب آدم رو آروم میکنه ، میمونه این امتحان آزاد کوفتی لعنتی خر الاغ بیشعور که باز هم به شعور خودم لعنت میفرستم که چرا ثبت نام کردم. از اون ور هم،  یک استرس شدیدی به قوت خودش باقی هست که همون اعلام نتایجه. بچه ها خواهش میکنم برام دعا کنید. هر جا و هر جور که میتونید. نمیخوام دیگه حرف بزنم ولی ایکاش فکر و ترسش تنها با حرف نزدن ، حل میشد

حالا واقعا بگذریم. خیلی خوبه کلاسم. و من بسیار بسیار خوچحالم. یکی از فوق مزیتاشم اینه که مثلا رایتنینگامونو برای تیچر ایمیل میکنیم و اونم بنده خدا  همه رو کامل تصحیح میکنه. چیزی که واقعا معلم قدیمی های کیش  واقعا کم میگذاشتند توش!

خدا رو شکر که اگه یه سری چیزا نیست، در عوض خیلی چیزای دیگه هست :)