امروز در حالی که در حصر اطاقی ! به سر میبردم و داشتم مشق هام رو مینوشتم اما ماشالله صدای مهمونا انقدر بلند بود که بنده مستفیض هم شدم.

همون اولش عمه ام برگشت به اون خانوم دوست داشتنی پاریسیه !سبز گفت که فلانی خانم (یعنی مامانم ) چند سال پیش یکهو متحول شدند و رفتند مکه و روسری سر کن شده اند از بعدش ! (عمه ی بنده زن یکی از دکترای ارتوپد خیلی معروف شهره و مثلا تو ادم در اومدست ولی خب این استدلالشه و کلا بویی از قضیه احترام به عقیده ی همدیگه نبرده ، البته لازم به ذکره که روابط مامانم و عمه ام خوبه و اینا رو به شوخی و لحن خوب میگفت و مامانمم میخندید ولی من اینجا پشت درای بسته حرص میخوردم )

خلاصه از همینجا بود که بحث شروع شد و عمه و اون خانوم پاریسیه ! شروع کردند که فقط خدا ! نه محمد و نه نه علی ونه فاطمه و نه ....

خب بازم میرسیم به اونجایی که عیسی به دین خود موسی به دین خود ! منم کار ندارم که اونا چرا اینجور فکر میکنند. دین یه مسئئله شخصیه و هر کسی به خودش مربوطه که چی فکر میکنه و چی فکر نمیکنه فقط تا اونجایی که نخواد اونایی که مثلل خودش فکر نمیکنند و رو تحمیق کنه !

 انــــــــــــــــــــــــی وی !

 دوباره این سوال برام ژیش اومد که بالاخره حرف کی درسته ؟

اینوری ها یا اونوری ها

والله عمه ی من همچین بد هم ندیده با این طرز فکرش ! نمیخوام و نمیتونم وارد جزئیات بشم ولی یه سری کارایی کرده که قطعا خلاف خیلی قانون های مذهبی بوده و بد هم ندیده ولو اینکه اصلا من کلا سبک زندگی اون رو نمیپسندم !

باز هم  احتمالا میرسیم به همون که خدا اون کسانیی که دوست نداره ول میکنه و تو ظواهر دنیا که به گناهاهنشون افزوده بشه و یکهو تپل حالشونو بگیره و مقربین خودشو هی حالگیری میکنه که بیشتر صداش کنند و در اخرم میفرستشون بهشت !

 نمیدونم. نمیدونم. نمیدونم.

خیلی وقتا که این سوالان بی جواب و البته جواب دار قانع نکننده میاد تو ذهنم میگم چرا دارم نماز میخونم ؟ چرا دعا میخونم. البته هم امسال شب عاشورا یه سخنگویی اینو گفت و هم خرسی که بهم گفت کلی دوباره دلم گرم شد که این دعاها اگه الان هم براورده نشه بعدا به دردمون میخوره.

تو لحظه ، ادم دلش گرم میشه ولی وقتی داره به انبوهی از شک ها خفه میشه میشه کدوم فردا ؟ ایا واقعا فردایی هست که این همه ادم دارند جناست میکنندو  عین خیالشون نیست

میدونم از ایمان ضعیقه !

اهان دلیل اصلیمم این بود که ، البته نمیخوام چس ناله بزنم چون میدونم که خیلی وضعشون از من بدترررره هزززاران بار ولی هروقت میام یه کم به سمت عقیده پیش برم یکی میاد مثل عمه ام یا غیره و با این حرفا دلسرد میشم

شاید تقصیر خودمه که دنبالش سفت ومحکم نرفتم

شاید دلیلش اینه که یخلی وقته که  تصمیم برای حجاب داشتن رو صریحانه گذاشتم کنار !