سلام

سلامی چو بوی خوش عید

امسال عید متفاوت بود. واقعا متفاوت !

چون مهمان از شهر و دیار خودمون. که بعد خیلی وقت میان اینجا و واقعا باید خیلی خیلی تعارفات انجام بشه نیشخند الانم همش استرس دارم که نکنه برنامه امون مفرح نباشه براشون. البته طبق عادت خواهرم میگه که تو دیوانه ای و نباید انقدر برای خودت مسائل رو مهم کنی ولی من نمیتونم و واقعا الان میفهمم که وقتی دیادیا بوریا میگفت که من برام مهمه که به مهمونم خوش بگذره یعنی چی

البته خب این وسط به ادم ، فشار هم خیلی میاد. مثلا  مهمونای ما عادتشونه که تلوزیون رو با صدای خیلی بلند ( در حدی که من حس عصبیت بهم دست میده و سرسام میگیرم ) ببینند  و من واقعا اذیت میشم ولی مجبورم چیزی نگم مگر اینکه با یه حقه و  کلکی ساکت  مهمونای عزیز تر از جان رو بپیچونم و صدا رو کم کنم. خیلی وقتا هم که خب باید کمی تا قسمتی تحمل کرد

ولی مطمئنم که وقتی بروند ، دلم تنگ میشه

خب بگذریم

 امسال بعد سالــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــها که توی اینترنت و وبلاگها  فیسبوک فستیوال !!! سفره هفت سین های مختلف و زیباترین سفره هفت سین رو میدیدم و کلی نقشه میریختم و هیچوقت نقشه هام عملی نمیشد ، امسال از یه ماه پیش یه طرحی برای سفره امون داشتم. که گازهای طلایی و کرمش رو چند هفته پیش از بازار گل خریدم ، چند تا میوه ی کاج رو هم با اسپری طلایی کردم که بذارم لابه لای سفره . چند تا رشته مروارید هم از همون باغ گل خریده بودم  که اونارو هم بین سفره کار کردم.

وقتی که اومدیم توی این خونه و برای اطاقم میخواستیم پرده بخریم ، هی مامانم اصرار میکرد که زودترر زودتر زودتر بیا بریم برا اطاقت پرده بگیریم درحالی که من هیچ مشرفی به پنجره ام ندارم. خلاصه با بی حوصلگی رفتیم  مولوی و پرده خریدیم. خیلی هم بعدش مامان و خواهرم از رنگی که انتخاب کردم ناراضی بودند و مدام ابراز علاقه ! میکردند. بعد این اقای فروشنده لطف کرده بود و استری یا همون که جابه جا میشه و جلوی نور رو میگیره رو هم از جنس خود پرده س اصلی که بالطبع گرون تر هم میشه حساب کرده بود و یه جنس شبیه تافته ی برق دار داره

 من همش میگفتم این یارو  انداخت تو پاچمونو و هی منم غر میزدم. بعد شب قبل سال تحویل که میخواستم سفره رو بندازم تو ذهنم اومد که اون پارچه ی برق دار تافته مانند شیری رنگو در بیارم و بشورم ازش به عنوان سفره استفاده کنم .

به این صورت زیر سفره شد یه تافته ی خوشگل برق دار و روش گاز های اکلیلی. جوات ! هم خودتی چون هم واقعا زیبا شد و هم من عاشق برق برقی جاتم !‌:))

بعد هم که چیندم کلی زیبا شد. اهان راستی یه شمع قدیمی دست ساز خودم هم داشتم که به اضافه چند تا شمع کوچیک تری که از کوچه م0هران خریداری شد اکلیل های طلایی و مسی زدم و اصن شد خداااااا :))

بعدم عسلی ها رو چسبوندم به هم و چند تا جعبه کفش و یه قوطی دیگه . خلاصه محصول زیبایی در اومد :)

ایشالله از این به بعد هم هر سال سفره رو با یه دیزاین متفاوت و با رنگی متفاوت از سال قبل درست میکنم.(حالا امید خدا البته ) :دی

خیلی دوست دارم این رسم سفره چیندن رو

 ما بچه که بودیم به خاطر مسافرت به شهر مادری هرساله در ایام عید ، خیلی مقید به چیندن سفره نبودیم. مامانم کلا خیلی حالشو نداشت. بعد من هر سال وقتی موقع کریسمس میشد و پشت ویترین مغازه ها درخت کریسمس میدیدم که  با ذوقو  شوق چیده میشه یا توی فیلم ها وقتی که برای چیدن و دیزاین یک درخت منحصر به فرد گذاشته میشد و اون جذابیتی که برای مسیحی ها و مردم داشت رو میدیدم،‌ این حسرت برام بوجود اومده بود که چرا ما نداریم ! چرا ما همچین فانتزی ای نداریم  ولی امسال که داشتم با ذوق میچیدم و عوض میکردم و بعد هم کامنتای خوب خوب گرفتم ، فهمیدم که اقا جان ! ما خود باخته شدیم رفته. رسم داریم به این توپی ! این ما بودیم که اهمیت نمیدادیم و خودمونو از این رسم و فانتزی زیبا که در خلالش میشه کلککککککلی ابتکار به خرج داد محروم کرده بودیم

و مقصر هیچ کس نیست الا خودم /خودمون !

البته اینم بگم که اصلا لازم نیست یا به  تعریفی معنی سفره ی هفت سین داشتن متفاوت و جدید به این معنی نیست که ادم حتما راه بیفته از پاساژ ونک و تندیس ، ست های ساخته شده ی اماده به قیمت های 100 هزار تومن و بالاتر بخره ( ست های خیلی مسخره توی ونک 80هزار تومن بود

یه کم ابتکار میخواد. اگه عکس های سفره ها رو توی فیس بوک ببینید متوجه حرف من میشید ( مثلا صفحه ی عروس خانم تو فیس بوک رو سرچ کنید و البوم عکس سفره هقت سین رو ببینید. البته خیلیاشم خوشگل نیست.خیلیهاشم اماده سازه )

دیگه این که اکادمی هم تموم شد و این پیج هایی که توی فیس بوک برای کوبوندن یه سری از بچه ها مثل ارمیا و امیرحسین راه افتاد واقعا ادم رو  میترسونه . که این نفرت و و خشونت روحی ما ایرانی ها ( بعضی ها ) واقعا از کی و کجا پدید اومد؟ از کی انقدر بدجنس شدیم که باید تو صفحه ی تجا.....وز به ا....میا  بنویسیم تج....واز کار خیلی خوبیه و بعضی وقتها لازمه که این کارو انجام بدیم؟ ترسناکه...واقعا ترسناکه

 

خب من برم به مهمون داریم برسم :)