اولا من همین الان یه وبلاگ خوب پیدا کردم ! دارم میرم که برم بزنم تو کار آرشیو خونیش!

دوما اومدم که براتون ذکر خوشبختی دو تا جوونو بگم . نمیشه که همیشه براتون ذکر مصیبت بگم !‌حالا یه بارم  خوشحالی و شادمانی باشه ! :))

 خب عروسمون که همون کازین امریکاییمه !نیشخند

دومادم که میشه یکی از فامیلای خودمون. یعنی پسر یکی از کازینای بابام زبان

بعد این عروس از وقتی هنوز نرفته بود امریکا با این دوماد لاو تو لاو شده حسسسسسابی :)بغل

بعد عروس رفت امریکا و دوماد موند. البته دوماد هم به خاطر کارت اقامتی که تو یه کشور اروپایی داشت ( نه فکر کنید پاسپورت سنت ک.یس و این جواد پوادا رو داشته ها ! دوماد  لندنی بوده !!!‌قهقههچشمک)  هر از گاهی میرفت پیشش و دیداری تازه میکردند قلبمتفکرابله . بعد سال سومی که کازین من اونجا بود و دوماد اینجا ، پسر عموی دوماد که باز نسبتش میشه همونی که خودش  داره نسبت با ما هیپنوتیزمکلافه،   عروسی کرد. مدل عروسیشم این بود که مثلا 5شنبه این هفته  یه حالت عقد طوری گرفتند و فقط بزرگتر های فامیل مثل خاله عمو عمه اینا رو دعوت کردند ( که البته ما هم نبودیم )  که عکساشم ندیدم !‌ و نمیدونم عروسی چجوری پوشیده بود .  بعد هفته ی بعدش  یه عروسی واقعی با تو و شفن و دامن و اینا گرفتند که اینبار فقط جوونها و دختر عموها و پسر عمو ها و .... دعوت بودند.

بعد اونوقت این شوهر کازین ما که دعوت بوده ولی عشقش که همون کازین من باشه ایران نبوده که همراهیش کنه دل شکسته   و فکر کنم اون موقع هم موضوعشون علنی شده بود ،  میره مجلسشونو ولی  خیلی زوووووود برمیگرده خونه. بعد  تازه عروسی یکی دیگه از پسرعموهاشم باز به خاطر اینکه کازین من ایران نبود و منم بودم تو اون عروسی ،  همشششش دم در اون محوطه بود و اصلا در داخل دیده نشد !

هی بسووووز ه پدر عاشقی !

:)) خب اینم شرح ما وقع یک عاشقی :) که خیلی لوووس و بیمزه بود. خودمم میدونم فقط کرم داشتم که سر کارتون بگذارم :))

 

 

پ.ن:  یادش به خیر ! من یه موقعی چقققدر ر راحت و قشنگ از حسام مینوشتم. هاها

 حالا دیگه نه عشقی هست  نه شور و حالی :)))

ولی خب ! به فدای سرم !!!!