امروز خونه ی مادربزرگم بودیم. و داشتم براشون از سجایای اخلاقی یک ادم بیشعوری از فامیل تعریف میکردم و چند چشمه از هنرنمایی هاش رو رو میکردم . بعد یکهو یاد این افتادم که این خانوم به ظاهر متجدد که شوهر و برادرشون از پزشکان اجتماع بودند و ادم توقع داره  به خاطر نشست و برخاست با ادم های تحصیل کرده دو زار شعور بیشتر داشته باشه ؛ الانم 30 شال بیشتره که مقیم فرانسه است ؛ همین چند هفته ی پیش توی یه مهمونی منو دیده و درحالی که کل اطاق سکوته و همه دارن میشنون نه گذاشته و نه برداشته میگه :

 هلال جــــــــــــــــــــــــــــان عززیـــــــــــــــــــــــزم تو تا حالا اروپا رفتی یا نه ؟ حالا کجا ؟ تو مجلسی که بیش تز 80 درصدشون نه یه کشور اروپایی که حداقل سه چهار تا شو بارها و بارها رفتند

اصلا منو میگی یخ زدم. میدونم که این ننگ نیست که ادم اروپا نرفته باشه , امریکا نرفته باشه حتی تو فامیلی که دو تا کازینت دارند تو امریکا دکترا میخونند  یکی تو کانادا فوق تخصص یکی دیگه کار میکنه و دوتای دیگه هم حداقل 5-6 جا رفتند.

نمیدونم شمایی که الان اینو میخونید چه حسی پیدا میکنید ولی راستش برای ادم مهم میشه ناخود آگاه. دل ادم میخواد که حتی اگه نمیتونه به اون رویای بزرگ مهاجرت و درس خوندن تو مملکت خارجی و فرار از این مشکلات اینور دست پیدا کنه ( که انشالله بشه که بشه ) ؛ حداقل وقتی همه نشستن و دارند از مشکلات ترانزیت فرودگاه و ال و بل و هرچیزی که مختص این رفتن ها و رفتن هاست صحبت میکنند؛ یه چیزی داشته باشه

حالا اگر هم نبود ؛ حداقل یه ادم نفهم کند ذهن معلول مغزی نخاعی ! پیدا نشه توی اون جمعی که عرض کردم ؛ از ادم بلند بلند بپرسه که خانوم شما تا حالا اروپا نرفتید ( بعد ای کاش میتونستم لحنشو براتون بنویسم و منتقل کنم ) که جوابشم نه ! باشه

آی حرص خوردم . آی حرص خوردم. خب زن نفهم! تو باید یه درصد احتمال بدی جواب سوالت منفیه. ! بعد خب باید خودتو میذاشتی جای طرف ببینی خوشش میاد یا نه ؟

امروز وقتی داشتم برای مادربزرگم تعریف میکردم؛ وقتی به اینجای تعریفم رسیدم یکهو یه بغضی پیچید توی گلوم  که اصلا خودم جا خوردم. حالا مامانمم داشت با لبخند مادرانه که تهش غصه بود نگاهم میکرد که دیگه وقتی نگاهشو روی خودم حس کردم سریع خودمو سفت گرفتم که یکهو بغضه نشه اب روون

 بعد مادربزرگم اومد بره تو فاز ایشالله ایشالله که یعنی مثلا ایشالله تو هم میری و غصه نخور و ( از این گول مالی بازیا ) که منم سریع بحث و عوض کردم و نذاشتم دیگه از این حرفای اینجوری هم زده شه !

ای بابا. من که گفته بودم. خدا یه وقتایی حال میکنه که هررررررررررررررچی یه چیزایی رو ازش بخوای ( خواهشا فکر نکنید منظورم مهاجرت و خارج و داخل رفتنه )  با دعا-با ثنا با ذکر با گریه با شادی با هرجوررررری که فکرشو بکنی ؛ بهت نده نده نده نده

حالا یا مبتنی بر اون منطق اینکه تو الان نمیفهمی که این خوبت نیست یا منطق اینکه اصلا حال میکنم , ال خودمه میخوام ندم و تو هم باید بسازی ! چمیدونم والله. گفتم که !

 ما هم یه بار جو گرفتمون گفتیم خدایا تسلیمتیم هر دنده ای که تو بزنی ما باهاش تا چالوس میریم ! ؛ حالا خدام دیگه کوتاه نمیاد :)))

باید خندید و گفت خدایا شکرت که سالمیم

شکرت که همه با هممیم

:)

پی نوشت : ولیج دا الان داشتم ارشیو های خیلی قدیمی رو نگاه میکردم یکی درمیون غر  و ناله و فحش . بزنم به تخته دارم مثل ندای عکدمی پر انرچیییییی میشم و مُخوام بترکووووونم :دی