خدایا شکرت به خاطر حس خوبی که این روزها دارم.

 که 99.99999 درصدشم مال کلاس زبان خوب و جو خوب و پیامدهای خوبشه

 فید بکای خوبی که میگیرم :)

باورتون میشه ؟ من ؟ منی که همیشه اعتماد به نفسم زیر اعماق زمین بود ، این روزا چه برو بیایی تو کلاس دارم ؟ هر جلسه استاد به شوخی وقتی میخواد سوال اسپیکینگ رو از من بپرسه ، منو میبره جلو و کلی داستان داریم. به طرز عجیبی اعتماد به نفس پیدا کردم. خیلی خوب میتونم  همه چی رو منیج کنم

 همش دارم میخندم. همش دارم مسخره بازی های معقول  یا همون نمک های جالب انگیز ناک و مودبانه میریزم.  همشم فید بکای خوب میگیرم.

راستش به نظرم درسته که بخشی از اعتماد به نفس آدم ها  مربوط به پرسنالیتی خودشونه ؛ ولی قطعا بخشیش هم از محیطشون , از دور وبریهاشون و  غیره و ذالکه.

 تو کلاس یکشنبه هامون فقط یه دختره است که یه کم گوشت تخله و اون جلوی جلو میشینه . البته وقتی هفته ی پیش و هفته ی پیش ترش استاد من رو برد جلو ردیف اول نشوند ؛  انقدر مسخره بازی در اوردم که بالاخره اون رو هم مجبور به خندیدن کردم :دی

وولی کلا یه جوریه. نمیچسبه به ادم. حالا من میگم مسخره بازی در آوردم شما نگید که  وا ؟ مسخره بازی هم دیگه افتخار داره که میای مینویسی ازش ؟  اخه شما اونجا نیستید ؟ خیلی خوبه. خیلی خیلی خوب. معلممون هم خیلی دوست داشتنی و نازنینه

 خدا ایشالله برای خانواده اش حفظش کنه . بعد من انقدر سعی میکنم با همممممه حرف بزنم و ارتباط برقرار کنم که دیگه حس بدی که قبلا ها تو دانشگاه نکبت خودمون داشتم رو اینجا ندارم و با همه یه جور مودبانه  و  در عین حال صمیمی و بعضا کر کره خنده ای  دوستیم. کسی هم حق نداره از حدش جلو تر بره

 شاید چون بیشترشون بچه های دانشگاه تهرانند و  اونجا معمولا جو دانشگاه خیلی خوبه. نه مثل اون دانشکده ظفر کوفتی .  اَه ! یادم میاد حالم به هم میخوره. چی بود اون آشغالدونی که اسمشو گذاشته بودند  دانشکده. حالا جهنم محیطش که چقدر جوش بد بود ؟ بچه ها باورتون میشه ؟ یکی از استادای درس عمومی که  البته درس متفاوتی بود از عموم درسای گروه معارف و مربوط به شیشه گری بود  به تازگی با داشتن زن و بچه  به یکی از دوستامون پیغام دوستی داده  و البته از اونجایی که تن این خانوم هم میخاره با هم رفتن بیرون و دیگه خدایی وقتی این بیشعور درخواست س....کس رو به طور تقریبا غیر مستقیم ولی علنی داده ؛ این دوستمون پس کشیده .

خاک بر سرش کن. حتی خاک بر سر خود من کنن که همیشه فکر میکردم این استاده اگه خیلی ادم حسابی نیست  دیگه لاشی هم نیست . وای  یه چیز دیگه بگم؟ یه استاد داشتیم ؛ مال ازمایشگاه بود.  هم ریش داشت و  هم انگشتر عقیق ولی خدایی قیافش از این بسی. جی مس..یجی ها نبود هیچوقت. نمیدونم روز شهادت حضرت زهرا بود چی بود که وقتی اومد سر کلاس یک قیافه ماتمی هم گرفت و  کلی هم زبونی شهادت بانوی دو عالم  فاطمه ی زهرا رو تسلیت گفت. بعدش خبر موثثثثثثثثثق دارم که به یکی از پسرا که ما میشناختیمش گفته بوده که اگه 20 میخوای , هیــــــــــچ غصه نخور که  علاجش فقط یه شیشه ویسکیه . از ادمای مختلفم شنیدم

 اوووق. خدایا ازت خواهش میکنم کمکم کن هیچ وقت نهی ادمایی که میکنم , سر خودم نیاد. خیلی  بای مراقب باشم . و روزی من رو اونقدر مقدر و مهیا کن که مجبور نباشم برای یه لقمه نون همچین کارایی بکنم و تظاهر به ریش داشتن و  غیره و دلک کنم

 آمین

خلاصه که  کلاس زبانه خیلی خوبه. خوب تر از اون هم اینه که امروز یه کار خیلی خوب کردم. جلوی یه چیز اشتباهو گرفتم .یه قدم خیلی کوچیک برای لبخند زدن به روی ماه خداوند :)

 وای چه پروانه ای...

 خدایا شکرت. شکرت برای سلامتیمون

 برای سقف بالاسرمون

 برای خرج و برجمون

برای باز هم سلامتیمون. برای خانواده ی خوبمون

برای نوه های سالممون

 برای شوهر خواهر و خواهر خوبم

 برای مامان بابام

 برای حمایتشون

 برای سایه ی سرشون

 برای همین یسر بعد از عسر

برا لبخند هام. برای شادی های کوچیکم. برای :P  ها و :D  های زیادی که این روزا میزنم

 خدایا ممنونم. دوست دارم :)

پی نوشت : محدثه جون جواب کامنتت رو میخوام با یه فراغ باز بنویسم. فردا میجوابم

 در ضمن دوست جونا . این پرشین بلاگ کوفتی ,   کامنتا رو میخوره . خره دیگه !  من خواهشم اینه که کامنتا رو حواستون باشه ؛ اگر طولانی شد دو بخشش کنید. همیشه هم اگه کامنت طولانی برای یک نفر میگذاری لطفا  ازش یه  کپی بگیرید که اگر دیدید کامل سنت نشد اعصابتون خورد نشه

قربون شما :)