فقط میخوام یه شرح ما وقع کوچولو از روزی که رفتم بیمارستان شریعتی و نمونه خون دادیم رو براتون بنویسم. امیدوارم که تهییجتون کنه و حتما برید

مرحله ی اولش که خیلی خیلی ساده است. از در شمالی بیمارستان ؛ میریم تو و بعد پیش به سمت ساختمون شیشه ای یا همون ساختمون سلولهای بنیادی

البته تصاویر جالبی رو در طول بیمارستان نخواهید دید که از توضیحش صرف نظر میکنم

 ولی خب خدا رو شکر ما سه تا کله پوک رفته بودیم و یه کم بابگو بخند ؛ فضا تلطیف میشد

دیگه رفتیم طبقه ی سوم اگه اشتباه نکنم ! و یه فرم پر کردیم. بعد هم شیشه بهمون دادند و رفتیم طبقه دوم خون دادیم. 

به همین سادگی به همین خوشمزگی !

این قسمت اولش که هییچی نبود. یعنی حتی معتقدم ارزش چندانیی هم نداره. ولی ایشالله ایشالله اگه خون  و سلول و الباقی ملزومات :دی به یه بیماری بخوره ؛ خب میتونه یه قدم خیر محسوب شه. 

امیدوارم که خدا قابل بدونه و امکانش رو فراهم کنه 

بچه ها خواهشا لینکش رو توی وبلاگتون بگذارید و هم خودتون و هم اطرافیانتون رو فرا بخونید. 

http://iscdp.tums.ac.ir/ 

راستش الان یه خورده نوشتم از حال مردم بعد فکر کردم ؛ نمیخوام حال کسی رو بگیرم با نوشته هام. پس باز هم از نوشتن شرح ما وقع اونجا خودداری میکنم ولی خواهش میکنم برید و در این کار خیر شرکت کنید. من خیلی یاد همسر ساچلی افتادم 

حی علی خیر العمل