دلم گرفته. در حالی که الان  باید جشن پیروزی دیروز رو بگیرم ولی حال و حوصله ندارم. همش حس اینودارم که خواهرم اینجا رو پیدا کرده باشه و بخونه. والله دیگه از روی شما خجابت میکشم که بخوام ادرس عوض کنم. 

تقصیر من اینه که واسه سهولت در چک کردن کامنتام ( این که اصلا کامنت دارم یا نه !)  میام تب وبلاگ رو میذارم روی خود صفحه مرورگرم و خواهرم که میاد خونه و یه وقتی با لپ تاپم کار داره میبینه دیگه. قشنگ تبش با اسم وبلاگ سیو میشه و من وسطای کار میفهمم.

انققققدرم فضول هست که میاد همه چی رو میخونه. تو فیس بوکم همینه. کامنتای تو فیس بوکم لایک میزنه که خوشمخ نمیاد. حالا کامنت بامزه هام رو عیبی نداره ولی یه سری کامنتارو میدونم با منظور لاک میزنه که مثلا بگه من فهمیدم الان تو این کامنت رو گذاشتی !!!

غیر از اون ،‌از خودم ناراضیم. یه مدت انقققدر از خدا دور میشم که خودمم باورم نمیشه بعد مثل الان خودم میفهمم که من به قولایی که به خدا داده عمل نکرده ام. و مرتب این میاد تو ذهنم ک هاگه دعاهام مستجاب نمیشه ، به خاطر همینه. 

اون ترنینگ پوینتی که باید اتفاق بیفته که یه هیجان خوب برای به خدا برگشتن رو بوجود بیاره نیست. هی میگم از فردا از امشب . از امشب از فردا ولی همش سرابه

دلم خیلی گرفته. یه چیزایی کنج دلم هست که به هیچ کس نمیشه گفت. دیگه انقدر یه وقتا از خدا دور شدم که به اونم روم نمیشه بگم.

بعد همش باید با خوشی های پوشالی خودم و مشغول کنم.

همه ی امیییید من به آینده ، اینه که امسال فوق لیسانس همون رشته ی م.ط.العات فرهنگی  دانشگاه  ع.لم و ف.رهنگ قبول شم و دوساله تمومش کنم و بعد بلافاصله برای اپلای اقدام کنم

و تو این دو سال هم خودمو به طور جدی تر ! برای تافل اماده کنم . چون الان واقعا صلاح نمیبینم ازمونشو بدم چون اعتبارش دو ساله

ولی امروز رفتم تو اپ

اپلای ابرود و چند نفر نوشته بودند که چقققدر موفقیت در اپلای و بدتر از اون ، کار پیدا کردن سخته ( یعنی نوشته بودن سخت تر از رشته های فنیه ) ای تو گور هر چی رشته ی فنیه

 حالا کافیه من اینو جلو خواهرم بگم و روضه حضرت زینب شروع شه که من که هززززززار باره بهت میگم بیخیال این جور رشته ها شو و برو با همون شیمی اپلای کن !

اینجور وقتاس که دلمم میخواد بزنم تو دهنش !

جو خونه هم مقادیر متنابعی مزخرفه. مثلا همه چی ارومه ولی خب !

 کاشکی میشد یه جایی حرف زد . میدونم الان خیلی ها فکر میکنند موقعیت من نسبت به دو سال پیش چققدر بهتر شده ولی هیچ کس از توی دلم خبر نداره. 

هه

عسل جونم. اگه ناراحتیت واسه ی اپلای هستش ، ازت خواهش میکنم که قوی باش

 من خودم الان ناراحتم ها ولی به عنوان یه کسی که یه کم مثل توئه ، دلم میخواد بهت امید بدم. میبین که ؟ امید تنها چیزیه که الان داریم. همین و بس. 

بوس بهت عزیزم. قوی باش و با اراده و امید به یه معجزه برو جلو. راهی جز این نیست نازنینم