به این صفحه ی سفید نگاه میکنم. و باز هم نگاه میکنم

نمیدونم چی بنویسم.

 از کدوم بنویسم

من بارها به خودم قول دادم که منفی نباشم

منفی ننویسم و منفی فکر نکنم ولی واقعیت زندگی گاهی وقتا سیلی های خیلی خیلی محکم تری نسبت به قولم داره

ای کاش مثل مهسا ، جرئت میکردم که یکبار قصه زندگیم رو اینجا بنویسم بلکه راحت شم حداقل. ولی نمیتونم.

و همین خیلی سخته. خیلی خیلی سخت