باز داره ماه رمضون میاد.

من خودم خیلی بدم میاد ادم مناسبتی بنویسه ، مناسبتی فکر کنه و حتی مناسبتی احساس معنویت کنه

 معنویتی که مناسبتی صرف باشه به نظر من مزخرفه. حالا کار ندارم الان شدیدا با خا قهرم و حالم از دستش گرفتست ولی ارج و قرب به یادش بودن به نظرم به همیشگی بودنشه. حالا من اینارو البته از نظر خودم مینویسم و میدونم شاید خدا اون طوری که توی دین میگن!  به همون رجعتای دیر به دیر بنده هاش به درگاهشم راضی و خشنود باشه

 چمیدونم ولی میخوام بگم خودمم حس خوب ندارم که دم رمضون و عاشورا که میشه حال و روحم متحول میشه ولی حالا چه خوشم بیادو  چه نیاد همینه دیگه

الانم باز دم رمضونه. یکدونه روزم قضامم نگرفتم برا اینکه ماشالله ماشالله ماشالله هر سال دارم در جهت رشد و تعالی قدمهای خیلی بزرگی رو بر میدارم. 

چاره ای هم نیست ته تهش. مگه ادم با همین دو روز و سه روز یاد یه چیزایی افتادن یه کم دلش اروم بگیره.

اصلا یادم رفت چی میخواستم بنویسم. ولی راستش یا انقدر افسرده ام یا انقدر از دست خدا ناراحتم که  اصلا هیچ ذکری به دهنو زبونم نمیاد.

فقط میخوام که سلامتی باشه و همین .برای همه 

حالا میام مینویسم بازم . کم چیز تو ذهنم نیست که داره وول وول میخوره