تو وقتای دلگیری و غم و غصه 

دوتا چیز مثل آب خنکیه که میریزه رو آتیش

 اولیش اشکه. اشکی که ناخود اگاه ، گه آروم و بی صدا ، گه شدید و با هق هق ، بیاد پایین

های که آرامشی میاره واسه ی آدم

دومیشم حس خوب خنکی بعد از بارونه

تو این شب و روزای گرم و داغ و نفس گیر ، همون چند تا قطره ی بارون و اون نسیم خنک و بوی خاک  و آبی که تو این روزای گرم تابستونی غنیمته ، فوق العاده بود.

حتی همون صدای تیک تیک قطره ها روی زمین حیات خلوت

بگم که ضایعست ولی خیلی هوس اون بالکن اون خونه رو کردم

ولی دیگه همینه زندگی دیگه . بارون دیشب خیلی خوب بود. خیلی خیلی ....

من حاضرم از سرما بمیرم ولی گرما نه 

فیلینگ فرش رایت نَو