دیشب با عموم اینا رفتیم یه جایی صله ی رحم. قابلمه پارتیم رفتیم.

یعنی خودمون غذا بردیم چون صاحب خونه سنش بالاست و یه کم سختشه تهیه و تدارک. بعد مدل سفره و چیدمان و اینا خیلی خیلی ساده و به زبونی بی قیافه بود. یعنی یه جوری بود که از نظر همه عکس گرفتن نداشت. ولی من دوست داشتم که عکس بگیرم و در همون لحظه داشتم برای یه زنعموم میگفتم که پارسال ماه رمضون هم اومدیم اینجا و  شام خوردیم. خیلی هم اونشب رمضونی ، با اینکه ظاهر سفره همینجوری ساده و خیلی خیلی ساده بود ، ولی اتفاقا با خورده غذاهایی که  خود صاحب خونه ی نازنین داشت ،  سفره رنگین شد. و میدونید که واسه ی کسی که روزه است الزاما کیفیت خود غذای اصلی مهم نیست. من شخصا خودم چون از اول صبح همش ویار خوردن این و اون میاد سراغم ، بعد افطار دوست دارم لقمه های مختلف از غذاهای مختلف بخورم ولو غذاهای خیلی ساده و کم اسم  تا مثلا یه سیخ برگ !!

اونشبم خیلی سفره هیجانی ولی بسیار بسیار صمیمی بود

بعد داشتم به زنعموم میگفتم که اره ، پارسال که اومدم و افطاری خوردم ، خیلی بهم چسبید از بس که من عقده ی افطاری دارم :))

 بعد زنعموم که خیلی خیلی زن مهربون و نازنینیه ولی خودشو  خانواده اش هیچ کدوم روزه ای نیستند، گفت که خب من امسال افطاری دعوتت میکنم که بیای خونم

 بعد من گفتم که  خیلی ممنون و دیگه هیچی نگفتم. اخه راستش روم نشد بگم افطاری ادمای غیر روزه ام خوبه و خیلی هم دستشون درد نکنه ولی ادم دوست داره چه وقتی میره افطاری حداقل چند تا از صاحب خونه ها یا سایر مهمونا روزه باشند ، چه وقتی افطاری میده ، دوست داره که مهموناش واقعا روزه باشند :)