میدونم

میدونم وقتی یکبار جمله " نظر هر کس محترمه " ، " هر کسی آزاده که  با هر کسی  دوست داره رابطه داشته باشه " و چیزایی از این قبیل رو به زبون آوردی در حالی که واقعا بهشون اعتقاد داری و شعار الکی نیست واست ، دیگه باید تا اخرش بری

 ولو اینکه عقلت بگه برو ولی دلت بگه وایسا و ناراحت شو

 احساسا ناراحت میشی از دست یه عده ولی عقلا میدونی که آزادی یعنی همین.

یکی از دوستای مدرسه بود که وقتی سال اخر لیسانس ازدواج کرد و اون آخرا هم همش من بهش میزنگیدم ( روانشناسی میخوند ) و کلا کمتر اون یاد من بود ، دیگه اصلا خبری ازش نشد

 البته همچیننم دوست صمیمی نبودیم ولی به توقع داشتم اگه یه راابطه در حد احوالپرسی بینمون باقی بمونه

 ولی اون کمتر تمایل نشون میداد

 بعد که ازدواج کرد هر دفعه که زنگ میزد از خونه ی مامانش زنگ میزد

 این موضوع خیلی رو مخ منه 

یعنی چی واقعا ؟

چه اون موقع که هنوز خیلی ها مون ازدواج  نکرده بودند و چه حالا که خیلی هامون ازدواج کردند ، برام قابل درک نیست که یکی ازدواج کنه و دیگه شماره خونشو نده

 حتی یه بار کارش داشتم ،  بهش گفتم شماره خونتو بده بزنگم گفت الان  خونه نیستم. بعدش  از خونه مامانش بهم زنگید. اینقققدر این کارش بهم بر خورررد که خدا میدونه 

وقتی به دوستای دیگه ام رفتار این خانم رو گفتم ، چند تا از بچه ها که از بافتای مذهبی بودند و یه مقدار شاید مدلشون بیشتر شبیه اون "خانم" بود ،  گفتند شاید شوهرش خوشش نمیاد که کسی زنگ بزنه  به خونشون. وقتی فکر کردم دیدم . اره واقعا همچین آپشنی هم هست و میتونه ممکن باشه ولی راستش درکش برام سخته ! یعنی تو کتم نمیره.

 یه مرد ممکنه از زنش توقع داشته باشه که  خیلی دیگه مثل دوران مجردی ددر دودور نکنه و دل به شوهر و  خونه اش بده ولی اولا فکر نکنم همون اسلام هم به کسی اجازه بده که بخواد زنشو زندونی کنه و نذاره ککسی یه تلفن بهش بزنه دوما  باید هر شوهری صبر کنه حداقل یه بار  دوستای مجرد یا متاهلش زنشو ببینه و بررسی کنه ببینه حالا بر فرض این دختر خانم یا خانم شوهر دار  میتونه دوست خوبی برای زنش باشه یا نه . ولو اینکه خیلی خانمها  اعم از فمنیست و غیر فمنیست معتقدن که زنی که ازدواج کرده، درس خونده ، احتمالا تو این اجتماع داره کار میکنه و  به تعریفی نه عقب افتادست و نه مونگوله ، انقدرا خودش عقل و شعور داره که بتونه بد رو از خوب تشخیص بده و دوستش رو خودش انتخاب کنه. میمونه بحث این که ادم دلش بخواد به احترام خواست همسرش از کسی که مورد علاقه ی همسرش ( چه زن و چه مرد ) نیست ، یه کم دوری کنه و دیگه اون صمیمیت گذشته رو نداشته باشه . ولی حرف من اینه که من با خانم ز حتی یکبارم رودر رو نشدم بعد از ازدواجش که بگم  شوهرش تو من چیزی دیده و گفته دیگه با این ارتباط نداشته باش. 

هر چی بود از خودش بود. بنابراین میرسیم به این که یا فکر میکنه من یا امثال من قراره بلایی سر زندگیش بیاریم یا ...یا واقعا نمیدونم

 خلاصه خیلی رو دلم این موضوع وایساده و هنوز یادم نرفته

 حتی جالبه پارسال بعد اعلام رتبه ها نمیدونم واسه ی کدوم یک از فامیلاشون ، میخواست راجبع به شیمی اطلاعات بگیره  یه بار باز دوباره از خونه ی مامانش !! ( آی لجم میگیره از این کار ) زنگ زده بود به موبایلم 

منم نشنیده بودم تماسشو و میسد کال شده  بود. حالا دروغ نگم چون خیلیم لجم گرفته بود ولی روم هم نمیشد که بهش همه ی اینچیزایی رو که اینجا نوشتم رو بگم ، دست نگه داشتم و همون روز به همون شماره مامانش که احتمال میدادم تا اخر شب اونجا باشه نزنگیدم ، بعد فرداش اسمس دادم که فلانی جان چه کارم داشتی ؟ ( کار داره خودش زنگ بزنه !‌قهرمنتظر والله ) اونم که معلوم بود که باز خونه خودشونه با یه لحنی نوشت که هیچی هیچی میخواستم ببینم فرق بین شیمی محض و کاربردی چیه و همون جا اسمسی بحث رو تموم کرد که خدایی ناکرده نخواد کار به تلفن بکشه ( جالبه انگار من کار دارم ! ). راستش منم باز دوباره داغ دلم تازه شده بود. جوابشو همونجا اسمسی دادم که احیانا نخواهم حرف بزنیم چون حوصله روبرو شدن با کسی که از دستش دلخورم رو ندارم 

بعد یه کار دیگه ی ایشون و خیلی های دیگه که از بچه های مدرسه و بزرگتر که البته بزرگتر ها( بزرگتر ها یعنی ادم بزرگها به معنای واقعی کلمه مثلا نسل خاله ها و مامان ها و  خاله خانباجی ها و اینا :دی ) به خاطر فاصله ی سنیمون و این که ظاهرا ادم وقتی سن میره روش ، خییییلییی چیزا رو یادش میره ، قابل تحملند کمی ولی همسن ها خیر ! که روی مخ ادمه و شدیدا من و خیلی از دوستای دیگم رو که مجردند عصبی میکنه این سوال احمقانه اس که " پس چرا ازدواج نمیکنی ؟ / چرا انقدر سخت میگیری ؟  و در اخرین ورژن ارائه شده که همین ظهر امروز به دستم رسید همین خانم پاراگرف های بالا که دربارش نوشتم ! بهم گفت که " بابا خوشی بسه دیگه " 

یعنی یعنی یعنی من اون لحظه دلم میخواست با ترقوه میرفتم تو صورتش! انقدی که تازه به  جمع دوستای وایبریم پیوسته بود و نمیخواستم حالشو بگیرم. یعنی کلا فایده هم نداره 

 اگه ادم خودش شعور داشته باشه ، یه کم قبل انجام بعضی اعمال و به زبون آوردن یه سری حرفا و حالا به مدد تکنولوژی موقع نوشتن یه سری چیزا تو وایبر :دی باید فکر کنه و فکر کنه و باز هم فکر کنه. همون که تو دین میگن ارزش یک ساعت تفکر بیشتر از هفتاد ساعت عبادته همینه

 انققدر دلمو سوزوند با این حرفش !

 میدونم نیتش خیر بوده ولی فقط نیت مهمه ؟ دختر تو مگه خودت چند ساله ازدواج کردی که این همه از حس های یه دختر مجرد دور شدی ؟ که نمیفهمی جامعه ی ما جامعه ایه که یا باید خودت رو راحت بسپری دست پروتکل های اجتماعی مرسوم در اکیپای دختر پسری و  دیگه از خیلی از خط قرمزات بگذری  و بذاری روی همه ی اعتقادات سطل اب گندابه ریخته شه ، یا اگه نخوای اونجوری پیش بری ، به عبارتی صبر کنی و این صبره یه  جاهایی رسما سقف و کناره و کف دهنتو عمیقا مورد عنایت قرار میده ! ( یعنی عصبانیم الانا !‌)

هزززززار تا تبصره و ماده وجود داره. از فیلتر سخت خانواده که به هر کسی اعتماد نمیکنن که راه بدن تا نشدن و نشدن و باز هم نشدن  و در کل قسمت نبودن. دیگه چیز به این سادگی و عیانی پرسیدن داره اخه ؟  وقتی نخواد بشه نمیشه

 من حتی دوست دختر دوست پسرشم سراغ دارم که به شدت اوکی هستند فقط مشکلشون مالیه و واقعا نمیتونند برن زیر یه سقف . البته نه فکر کنید مستحق اند ها نه . دختره کار داره پسره کار داره ولی توان شروع زندگی رو ندارن. قد هم هستند نمیخوان یک ریال از باباهاشون پول بگیرند. اینه که هنوززز ازدواج نکردن. همه جورش هست

 میخوام بگم هززززار و یک دلیل هست 

 

 

احمقانه است. واقعا احمقانه است که ادم فکر کنه که یه دختر مجرد انقدرر خوش داره میگذره بهش که عامدانه ازدواج نمیکنه.

شایدم یه نفر خیلی خوش باشه ولی همه اینجوری نیستن و اصلا قشنگ نیس که تو نپرسیده و نسنجیده حکم بدی !

 حالا شاید شمای خواننده بگی این هلال دیگه خیلی عصبانیه ولی واقعا یه وقتایی یه حرفی یکی میزنه که تا ته ادمو میسوزونه ( با عرض معذرت )

راحت بگم. اشکمو در اورد

 حالا یا من خیلی حساس شدم

یا حرف و تکرار یه سری حرفا از طرف اون ، واقعا بده 

و یا اینکه در اولین روز ماه رمضون ، طاقت از کف داده داده ام و خدا میدونه بقیه اش رو باید چه کنم 

عین همین موضوع واسه ی بچه دار شدن زوج ها هم هست. انقققدر بدم میاد تا یکی یه سال از ازدواجش میگذره همه اولا توقع بچه دار شدن ازشون دارن دوما به راحتی سوال میکنن. بابا والله بالله سوال نداره 

یا نمیخوان

 یا میخوان و نمیشن ! 

از این دو حالت خارج نیست

 سوال ما هم قرار نیست در ان واحد نظرشون یا توانایی باروریشون رو عوض کنه بنابراین  بهتره یا واجبه که ادم نپرسه . اه

 چرا ما ها واقعا این ساده ترین مسائل زندگی و فرهنگی رو نمیدونیم ؟ واقعا ؟ 

 اخیییییش اینا رو نوشتم یه کم سبک شدم

 بچه ها اگه فکر میکنید من جایی تند روی کرده ام و سو برداشت کرده ام بگید 

----------------------------------------------------------------------------------------------------

 اینم برای تلطف فضا :)

عکس دسکتاپمه :)