یک ععععالمه حرف دارم که بزنم

ولی واقعا نمیدونم از کجا بگم

دوشنبه و سه شنبه کلاسسای ترم دو رسما شروع شد

خیلی چیزاش خیلی خوبه

 اینه که من بوضوح اعتماد به نفسم نسبت به ترم قبل بیشتر شده

اینکه حرف دارم یه کم که بزنم و مثل طول ترم قبل خیلی ساکت نباشم

اینکه یه کم دستم اومده که باید چی کار کنم ( البته هنوز خیلی چیزام دستم نیومده ولی به قسمتای مثبتش فکر میکنیم :دی )

اینکه ماهیت بعضی از همکلاسی ها رو بهتر شناختم

و اینکه برنامه ریزی بهتری دارم 

و البته ترس ها و استرس های خاص خود ترم دو

و اما مورد دو تا مونده به اخر مورد مهمیه

الان بچه های ما کاملا دو دسته شدن 

نمیدونم گفته بودم یا نه ولی ظاهرا من بین دسته ی بچه مثبتا بر خوردم

ناراحتم نیستم

چون تجاربم داره منو به این سمتی ایستادن هل میده 

بخصوص سه شنبه که اون اقا سن و سال داره ی کلاسمون کلا نیومده بود چیدمان نشستنمون بقول یکی از استادا یک ساختار به خودش گرفته بود

من و دو تای دیگه ، اول کلاس نشسته بودیم ولی با چندین صندلی فاصله. 

اونای دیگه همه در دوردیف پشت هم و صندلی های چسبیده به هم ته کلاس کلون کرده بودند . نمیدونم چرا واسه ی چیزای مسخره داریم از هم دور میشیم

چون ماها یه کم اهل مشارکت بیشتر توی کلاس و همراهی با استادا هستیم و اونا کمتر

توضیح دلایلش هم طولانیه هم بی ربط به اینجا

مهم نیست

مهم هستا ولی چه میشه کرد

چیزای خیلی مهمتر 

 

ای بابا نمیدونم باز چرا نطقم کور شد 

حالا شاید باز اومدم بنویسم 

/ 1 نظر / 4 بازدید
nazli

classaye ma ham do shanbe se shanbe hast helal junam...classe ma ham chand daste shode...albate dar zaher maloom nist o hame kenare ham mishinim...vali kollan kheili pishe ham nistim...