تنها یکبار دیگر مانده

عشق، همانکه سه حرف است!

راستی که چه رانه ای دارد

حتی وقتی میدانی که انتهایش دره است و عدم ،

حتی وقتی میدانی که از لحظه اول بستن چشمها و خیال را پراندن به کهکشان آرزوها ، سنگینی یک سیلی سیاه بر گونه هایت ، کامت را تلخ میکند

اما چه باک که خیال شیرینش ،

ترس را میریزد، شجاعت میکند دستانت را میگیرد و در اغوش خودش ، بر فراز کوچه های تو در توی خیال میبرد

همچنان که میبرد ،

گویی عاشقانه ترین اهنگها را مینوازند دستانت را دور گردنش گذاشته ای به چشمهای درشت و سیاه درون قاب عینکش زل میزنی

و خود را میسپاری به تکانه های یک رقص عاشقانه ی ارام

خرداد ٩٣ ،

/ 1 نظر / 19 بازدید
عسل فومنی

دوست عزیزم سلام اعیاد شعبانیه بر شما مبارک