بعد از بهار و فکر کردن به اینکه خوبیم :)

حس وبلاگ نویسی برای من دقیقا مثل حس شعر گفتن برای یک شاعره. یکهو میاد و باید بنویسم

حتی اگر لپتاپ خاموش باشه ، میام روشن میکنم و شروع میکنم به نوشتن

وقتی هم که حسش نباشه، بالطبع نمینویسم

خب اول بگم که سه روز مشهد بودم و دیشب برگشتم. نمیگم خیلی خوب بود و خیلی خوش گذشت ولی ناشکری هم نکنم، بد نبود. راستش شرمنده ام ، خیلی شرمنده ولی اصن حس زیارت نداشتم

 دلم تنگ شده بودا ولی ...

وقتی هم میخواستم اول دفعه برم حرم ، گفتم خدایا ، امام رضا ، من هیچی دعا نمیکنم چون کلا هیچی هیچ فرقی نمیکنه ( کلا متاسفانه ایمانم خیلی ضعیف شده )، اولشم که رفتم تو زیر زمین نه حال دعا خوندن داشتم، نه نماز خوندن ولی نشستم و پشت دادم به ستون و رفتم تو حال خودم. البته اول یه دور یه زیارت امام رضا رو خوندم، بعدم دعاهای که توی زیارت نامه های خود حرمه

بعدم لم دادم و رفتم تو فکر ..رفتم تو خلسه

بعد هی فکر کردم، یکهو دیدم دارم گریه میکنم. هق هق گریه میکردم. بعد دیگه نرم شدم انگار

شروع کردم دعا کردن. هی اسم همه می اومد توی ذهنم

برای هر کس که یادم بود، دعا میخوندم :)))

 روز دوم، یکهو یاد یک داستانی افتادم. بعد یکهو یک چیزی توی دلم روشن شد. توی یه رمانی یه بار خونده بودم که دختره میگفت : امام رضا، ذهنشو روشن کرد. نمیدونم واقعا ذهنم روشن شده بود یا تاثیر اون دیالوگ بود، ولی یه فکر روشن اومد توی ذهنم

منم به همون قناعت کردم. جالب اینجا بودکه مامانم که همیشه خیلی توان موندن تو حرم رو نداره هی پیشنهاد میداد که بیشتر بمونیم تو حرم

این از این . 

وا؟ چند تا چیز بود میخواستم بگم ولی اینو که گفتم یادم رفت :))

اها- امسال از ماه رمضون کلا نتونستم و نمیتونم فیضی ببرم چون .... راستش نمیتونم روزه بگیرم. یه قرصی رو میخورم که نمیتونم. دم افطار که میشه، مثل بچه یتیما میشینم جلوی صدای مسحور کننده ی موذن زاده و فکر میکنم و دعا میخونم -( راستش دیگه متنفر شدم از این که هی به این موضوع اشاره کنم ولی راستش سالهاست از خدا میخوام که ماه رمضون ، به یه افطاری ای یا دعوت شم ،یا ادمایی دور و برم باشن که اهل روزه گرفتن باشن و من ، براشون سفره ی افطاری پهن کنم . ولی دریغ که چند ساله حتی یک بخش این آرزو، مستجاب نمیشه 

بگذریم :)  -» من خوبم 

 

دیگه اینکه ، از وقتی دانشگاه تموم شده ، به وضوح آروم ترم

نمیدونم جداییی از استرسا و اضطرابای هر هفته است ، یا اینکه از مسائل ناراحت کننده ای که تو درسامون هست دور شدم مثل مسئله ی نابرابری و نبود عدالت و سرمایه داری و این چیزا یا که چی ؟

ول خوبم. البته ددلاینا نفس گیر برای تحویل مشقا، دهن سرویس کنه ولی خب .

و دیگه اینکه من خوبم. خدا رو شکر . بدی نرسه :) آدم باید راضی باشه :)

الهی به امید تو

/ 0 نظر / 7 بازدید