everything

والله خیلی بده که من انقدر کم کار شدم. 

دوست دارم نبویسم

 هر روز بنویسم 

مخصوصا که حالا رشته ام هم طوریه که باید همش بنویسیم. درسته که اون نوشتن تخصصی میخواد و ولی به هر حال یه روح توی هر جور نوشتنی هست و اون هم اینه که باید  فکرت تکون بخوره

بگذریم

 هفته ی امتحاناست 

کلا زخم باسن گرفتم. از خونه در نمیرم. میخونم اما کند خیلی کند و همین حال گیریه

 بچه ها همه سر کار میرن و من نمیرم  اما بازم احتمالا یکیه

 حالا نیمدم غر بزنم

 میخوام بگم روزهای امسال عینه پارساله که کنکوری بودم

 نمیدونم چجوری ولی واقعا تصمیم دارم ترم جدید اینجوری نباشه

 مثله یه ادم نرمال زندگی کنم

 بیشترو  خیلی بهتر درس بخونم. تفهیمی تر و تحلیلی تر و عمیق تر

البته من اصلا الان ژشیمونی ندارما چون برخلاف هر 9 ترم لیسانس توی ترم درس خوندم و  به هر حال بی خیال نبودم. اگر هم راهم درست نبوده به خاطر اینه که من تو کل سالهای تحصیلم تا به امسال هیچ وقت درس نمیخوندم. فقط میرفتم مدرسه و دانشگاه که واقعا جای بسی تاسف داره حالا که امسال در ترم یک فوق لیسانس تصمیم به درس خوندن گرفته ام ، اونوقت  این مشکلات رو دارم

 میدونین؟  خودم میدونم. من حالا حالا ها باید بدوئم تا بفهمم درس خوندن و با سواد شدن یعنی چی

 عیبی هم نداره

 دیره ولی بهتر از این بود که هیچ وقت این اتفاق نمی افتاد.

 با اینکه در این لحظه که دارم مینویسم خیلی همه چی اوکی نیست ولی بازم یه رضایتی هست

 اما با وجود رضایته و اینده مبهم در ژیش رو که تا اخر بهمن دو تا ددلاین وحشتناک داریم و البته خود اگزم ها ، باید بگم که تغییر رو در خودم حس کردم  و در ضمن این تغییر هنوز به غایت استرس دارم

شبا باورتون میشه خواب مربوط به دانشگاه میبینم ؟

دیشب که خوابم شاهکار بود

 خواب دیدم تو همین سن و سال الانمم ولی با بچه های همسن دختر خواهرم  که راهنماییه ، دارم یه امتحانی مثله امتحان ورودی تیز هوشان واینا رو شرکت میکنم

بعد دیر رسیدم سر جلسه. یه سریا مثله خودم دیر رسیده بودند یه سریام نه 

امتحان شروع شده بود و من دور خودم میگشتم که صندلیم کجاست. یه عده بیخیال ولی همه ی اون یه عده بچه های در سطح دبستان یا راهنمایی بودند

 بعد بالاخره جامو ژیدا کردم و قرار شد کسانی که مثل من امتحانشونو شروع کرده بودند همون تایم معمول امتحانو داشته باشن و دیرتر برگه ها رو بدن

الان که فکر میکنم میبینم که همه ی اینا استرسای کنکو بود

 ای تو روح اون کنکور که دهن مارو صاف کرد

چقققدر هفته ی اخر پارسال استرس داشتم

چقققدر

بگذریم

 این هفته دو تا از آشنایان رفتن امریکا

 یکشون یکی از وبلاگنویساست یکیشونم یکی از دوستان خیلی دوره که تو فیس بوک میبینمشون

هر دو مملو از هیجان و خوشحال

خیلی خوبه این نمونه های اینجوری هر از گاهی بیان جلوی چشم ادم

 ادم یادش میافته

 دریم های قدیمی اش خاک زدائی میشه از لایه های زیاد توی مغزش

میشه دوباره دریم سرائی کرد

 بازم بگذریم

فقط اینو بگم که خیلی گناه کارم. نمیدونم واقعا خدا باید باهام چی کار کنه :(

/ 0 نظر / 2 بازدید