همه ی روزهای دانشگاهی من :)

هی میخوام بیام بنویسم از این روزای شکر خدا خوب عمر

ولی نمیشه

یعنی دنبال یه تاپیکم که متمرکز بنویسم بعد دیگه گفتم بابا بیخیال بذار مثه دفتر خاطرات هم که شده بنویسم

هفته ها خیلی سریع میگذرند. روزای دو شنبه و سه شنبه مثل چییییی کلاس داریم. دوشنبه ها که رسمممممما دهن مهن برامون نمیمونه

چون از هشت تا ده - ده تا دوازده - یک تا سه و سه تا پنج کلاس داریم

بعد سهشنبه ها هم  از هشت تا یازده - دو تا 4 و 5 تا هفت !

حال میکنید استقامت لازم برای ابقا رو ؟

بچه هامون خوبن

برخلاف تصورم که منتظر بودم همه دختر باشیم ، چند تا پسر هم داریم

 یه مرد حدود 40-45 داریم که بسیییار مرد خوبیه و دست بخیره . یه جایی کار میکنه که برای بچه ها تا بتونه یه سری کارا رو انجام میده مثل کپی و فراهم کردن خوابگاه دانشجویی سیف و کم قیمت و ... اینا

بعد  دو سه تا دانشجو داریم که رشته اشون مرتبط بوده ولی بقیه همه مثه خودمن

دو تا خیلی علاقه مند داریم که بر حسب تصادف جزو همونایی بودن که از اولین جلسه اومدن و من با همونا الان بیشتر دوست شدم و این خیلی خوبه

بیشتر بچه ها کار میکنن و فقط دو سه تاییم که کار نمیکنیم

 دو تا از بچه ها هم هستند که یه کم تو کار غر غر و جو دادن و پیچوندن و اینان

البته یکیشون رو میشه روش کار کرد و یه کم کنترلش کرد یا اگه یه نمه مخالفتی بیننمون پیش اومد زودی حلش کرد اما یکی دیگش یه ذره منم منم داره که البته من هنوز خیلی اینو نقطه ی بغرنجی نمیبینم  دلیل همینیم که میگم اینه که هفته ی پیش یکهو همین که میگم با دو تا از دورو بریاش شروع کرد جو دادن که پاشیم کلاس 3-5 رو نمونیم و بریم !

 یه سری بچه های دیگم که یه کم تنشون میخارید و خسته بودن یا شاید واقعا دو سه تاشون باید میرفتن پاشدن ولی من صریح و البته آروم! گفتم نه ! من میمونم 

دلیلی برای اینکار نمیبینم چون اولا احتیاج به غیبتام ممکنه داشته باشم دوما این کار درست نیست . استاد داره از خارج از دانشگاه برای ما و به اعتبار دکتر ر ( مدیر گروه که خیلی سعی داره استادای خوب بیاره و حرفش برو بیا داره ) میاد و این حرکت اخر زشتیه 

البته دو سه تا دیگه از بچه ها از بند س یعنی سیاست استفاده کردن و اصن وارد بحث نشدن . برای بریک تایم کلاسرو ترک کردن و رفتن پائین ولی منی که همین مکالمه کوچیک رو داشتم شدم سردمدار  مخالفت با نظر عمومی کلاس! فکر کن !

خلاصه ما رفتیم چای خوردیم و برگشتیم دیدیم که واقعا همه اشون رفتن و فقط 6 نفر موندن ! که از همین 6 نفر دو نفرشون ورودی سال قبل بودن که این واحد رو داشتن

من که غمم نبود ولی فرداش همین دختره یه کم شروع کرد گیر دادن. اولشم مثلا شوخی بود خدایی جدی انچنانی هم نشد ولی یه دو سه تا تیکه انداخت که ما که اومدیم یه همچین رشته ای رو میخونیم باید یه سری چییزارم یاد بگیریم که مثلا یکیش همدلی و این حرفاس

صداش آروم بود ولی لحنش جدی بود

منم هی از در شوخی و خنده وارد شدم و گفتم  که همدلی به جای خود ولی به هر حال نظر من این بود که بمونم و کسی نمیتونست منو  ملزم کنه که راه بیفتم و بیخودی برم 

خلاصه بحث مالید منم الن ناراحت نیستم از دستش ولی خب حس میکنم ممکنه یه اصطکاک هایی رو در طول ترم داشته باشیم

این از این

هر هفته یه عااااالمه باید بخونیم و ... ترجیح میدم به نشانه بدبختی یه دقیقه سکوت کنم

یــــــــــــــــــــــک دقیــــــــــــــــــــــــــــــــــــقه سکوت !

مشکلم اینه که من هنوزم نحوه ی خوندنو بلد نیستم 

که خب نمیدونم نوشتن راجبش میتونه مشکل رو حل کنه یا نه

اما یه خوبی کلاس صبح سهشنبه ها اینه که یه TA  داریم . بعله ! درست شنیدید ! یه Teaching assistant  خیلی خیلی گوگولی مگولی داریم که  لیسانسش فنی بوده ( نمیدونم چی ! روایات بین معماری و مکانیک در تناقضه ) بعد یه فوق همین رشته رو تو همین دانشگاه خونده و بعد رفته L.S...E  نقطه هارو برای سرچ نشدن گذاشتم 

و اونجا ج...امعه شن...اسی خونده  تازه با فاند ! که واقعا وقتی این اخری رو شنیدم  زبونم افتاد پائین

 حالا من عالم دهر به وضعیت لنگلیس نیستم اما چیزی که خیلی میشنوم اینه که واقعا اونجا فاند کامل خییلی خیلی کم میدن اما ایشون تونسته . بعدتازه فاندشم عادی نبوده 

آیلتسشم 7.5 بوده . دیگه حدیث مفصل و ممجمل و اینارو دارید دیگه

خوبیش اینه که هر هفته میاد و روی خلاصه هامون و نحوه ی پایان نامه نویسیمون نظر میده 

و این خیلی خیلی خوبه

کلا یه کم دارم یم افتم رو دور اما حالا حالا حالا ها  کار دارم  و همین یه کم ترسناکه  اهان بعد یه چی بگم که همون تی ای امون از گوشه موشه ها شنیدم که با یه گروهی الان دارن کل کتابای مارکس رو به انگلیسی میخونن.

هی ی ی

بعد دیگه چی  ؟ همچنان به غایت با تیکه تیکه ی دانشگاهمون حال میکنم

 با ساختمونش ، با پارک پشتیش ، با بچه هاش با اینکه واقعا یه دانشگاهه و جامع بودنش به لحاظ تنوع رشته ای باعث شده که یه جو مالتیپلی رو به وجود بیاره که نبود اون جو تو لیسانس واقعا مصبیت بود

 البته اینجا هم توی پارک و توی خیابون اصلیش یه  انگل هایی رو داره اما اولا واقعا اون انگلیاتش خیلی فنچش و وقتی یه ذره تو چششون خیره خیره نگاه کنی ، مورد بوده که حتی خودشونو خیس کردن :)) و اینکه کلا ما به خاطر متمرکز بودن و توده ای بودنمون ( یعینی اینکه همش با هم میریم و میایم ) دیگه اونجوری کسی کاری نداره 

من خوشحالم که میبینم اینجا بچه ها که عموما باید لیسانس باشن خیلی راحت میان  روی چمنای پارک دختر و پسر قاطی میشینن  میگن و میخندن 

کاری که همیشه تو دانشکده ی شیمی نبود و نبوودش باعث بوجود اومدن یه جو کثیف شده بود

توضیحش خیلی سخته

بچه ها اون نیاز طبیعی که برای معاشرت با هم داشتن رو  چون نمیتونستند تو دانشکده ی شیمی ارضا کنن ؛ ناچار میرفتن  تو تیکه های خلوت کوچه پس کوچه ها و به شکل های خیلی اغراقی بروز میدادن یا توی ماشین با شیشه های تیره

کلا این که ما تودانشگامون کلی فنی داریم یه جو خوبی میده درست مثل دانشگاه تهران که من هر وقت میرفتم کللللی دلم میخواست

 بعد تازه تازه تازه

 بچه ها توپ میارن و توی پارک  والیبال بازی میکنن 

من حتتتما یه روز خواهم رفت و باهاشون بازی خواهم کرد تازه تو همون پارکه  تور بدمینتونم هست و دیدم بچه ها دارن با تور و راکت بازی میکنن

 یعنی واقعا به نظرم یه جو خوبی برقراره و من چقققدر خوشحالم که خدا منو اینجا فرستاد

 رشته امونم خوبه اما فعلا چیزی نمیگم تا یه کم بریم جلو

هییی چقققدر حرفیدم

اهان بعد من ماشین میبرم دانشگاه و با خواست خودم بچه ها رو از دم دانشگاه به مقصد پونک - صادقیه مترو میبرم 

مسیر خودم جوریه که ذره ای نباید اضافه برم  و اینجوری خودمم کککککلی حال میکنم

 خلاصه که خدا رو شکر همه چی امن و امونه :)

 دیشب که کل ماشین پر شد  یکی از پسرا رم سوار کردیم و اون همش حواسش بود که من به این ماشین و اون ماشین راه ندم و هرجا که راه نمیدادم کلی تشویقم میکرد :)))کلی خندیدیم

 جو خدا رو شکر فعلا که خیلی خوب وسالمه 

:)

البته یکی از پسرا یه نمه رو اعصاب منه چون یه کم تقریبا مغرور و نگاه از بالا به پایین دارن عصبانیزبان

 

اینم دو تا عکس واسه ی شما دوس جونا

دومین هفته که میشد اخرین هفته ی شهریور میون کلاسای سه شنبه که هنوز واسمون زبان نذاشته بودن توی پارک رفتیم و طالبی خریدیم و خوردیم :)

 نما از توی حیاط

/ 2 نظر / 20 بازدید
saeed

با سلام وبلاگ خوبی داری سر زدم جالبه ممنون میشم به وبلاگ من هم سر بزنی نظر یادت نره ممنون

لادن

واي چقد خوبه!!!خوش ميگذره بهت پس!![لبخند] عوضش من اصن بهم خوش نميگذره و خوشم نمياد!!فقط هي به خودم دلداري ميدم كه دو ساله و زود تموم ميشه !!