a different story

اشتباه نشه ها

 داستان ابدا و اصلا شبیه داستان لیسانس نیست

 با اینکه این رشته و این حوزه و این وادی هم سخته هم نا اشنا اما ابدا ذره ای سناریوی دانشکده شیمی براش برقرار نیست

 اما ... 

اصلا از وضع درس خوندن خودم راضی نیستم

هرچی بیشتر میخوام بخونم اولا هی یه اتفاقی می افته که کمتر میخونم

دوما خوب ژیش نمیره

یه مقاله انگلیسی رو سه روز طول میدم بخونم و وقتی هم رو یه چیز فوکس دارم نمیتونم برم سراغ چیز دیگه

همش عقبم

واقعا تلاشم رو دارم میکنم اما کوچکترین فایده ای تا حالا نداشته

کللللی هم کار عقب افتاده دارم

نمیدونم

چون بچه ها هم با سیستم ایمیل با تی ای و استادا در ارتباطن ترسم بیشتره چون نمیدونم اونا تو چه مرحله ای هستند

 از قضا بچه هامونم به شدت حرف گوش کن و درس خونن

 که البته این خیلی خوبه

گفتنی خیلی زیاده فقط دلم میخواد یه چیزی دستم بیاد از این دوسال

روز ها هم که عین برق و باد میگذرن. خیلی ترسناکه

 مقاله 14 نمره ای دکتر ر و یه مقاله یه استاد دیگه و ... 

/ 2 نظر / 5 بازدید
لادن

منم همين جوريم،با اينكه تغيير رشته نداشتم و تقريبا به فضا اشنام اما همش عقبم از طرفي زبانم خوب نيستو ولي ميخوام مقاله بخونم چندين بار بقض ميكنم[ناراحت] بعضي وقتا احساس ميكنم من توانايي فوقو ندارم ولي بعدش ميبينم اينهمه ادمي كه فارغ التحصبل شدنو بي خيال بودن يعني همشون استعداد خارق العاده اي داشتن؟ خب مطمءنن نه! ولي پس من چرا اين قد حس بد دارم؟[ناراحت] يكشنبه اولين امتحان دوران فوقو ميدم نميدونم چرا اين قدر استرس دارم ولي بقيه ي بچه ها خيلي راحتن!احساس ميكنم بدترين و تنبل ترينم! خدايا من با اين همه حس بد چي كار كنم؟[ناراحت]هيچ وقت از هيچي لذت نبردم ميدونم اينو ولي دست خودم نيست !!!

لادن

بغض!