پائیز امسال

دیشب قرار بود که راجع به رشته ی اون صحبت کنیم. بحث از تجربه ش درباره ی تغیر رشته شروع شد ولی کم کم انقدر اوج گرفت که رسید به ریشه های فلسفی

من خیلی دیرم شده بود ولی عجیب این بود که خانواده خیلی مورد عنایت قرار ندادن با زنگ زدن

خودم هم استرس نداشتم

نمیدونم چی شد که انقدر احساس راحتی کردم که حتی از قضیه ی دوستانم هم گفتم

اما، 

وقتی که پیاده شدم و رفتم تو مترو یه دفعه بغضم ترکید

خودمم نمیدونستم چرا دارم گریه میکنم

نه احساس عشقی میکنم

نه احساس گرمایی و  نه هیچ حس دیگه ای

ولی دیشب عجیب حس گریه داشتم

حتی همین الان هم چشمام خیسه

نمیدونم والله فاز این گریه کردنم چیه

ولی خب

این چند روز یه جور عجیبی آروم بودم

 

 

مهر بارونی و گرفته اما انرژی بخش 93

/ 1 نظر / 17 بازدید
ل.ع

چه قدر پستات قشنگه! مثل آهنگ وبلاگت! [گل]