یه روز خوب و بادی بهاری :******

امروز رفتم دانشگاهی که استاد راهنمام ، اونجا هست و به خاطر اینکه همکار هم اطاقیش ، مشغول خوندن نماز بود، رفتیم توی یک فضای باز نزدیک همونجا صحبت کردیم

من چند روز بود که خونه بودم و به شدت حال و هوام گرفته بود. خلاصه همین توی یک فضای باز آکادمیک نشستن و با استاد راهنمای جان صحبت کردن کافی بود که کککککلی حالم خوب شه . بعد هم از اونجا ، رفتم دانشکده فنی پیش یکی از بچه ها و کللللی خوش گذشت

حالا خوش گذشتن های حالا چیه ؟ 

همین که بری پیش یه نفر و بتونی باهاش خودت باشی و حرف بزنی ( کف مطالبات رو حال میکنید ؟ )

ولی واقعا سقم سیاه نباشه، از استاد راهنمای گلم بگم که بد جووور باهاش حال میکنم

هم یه وقتایی حالم رو میگیره که خیلی لازممه

هم یه وقتایی خیلی خوب درکم میکنه که بازم لازممه

امیدوارم بتونم بعد از پایان نامه باهاش کلی دوست بشم 

تو همین مدت کم ، کلی از بودن باهاش، اعتماد به نفس گرفتم

من واقعا ایمان آوردم که اعتماد به نفس، یه امر ذاتی نیست. یه امر اکتسابیه و خیلی مربوط هست به آدم هایی که در اطراف آدم هستند . حالا این میتونه هم شامل پدر مادر آدم بشه که آدم رو تربیت و بزرگ میکنند و هم شامل دوستان آدم بشه

استاد راهنما هم به عنوان یک آدمی که خیلی پتانسیل گفتگو باهاش در خودش و ما وجود داره ، دقیقا همینه 

هفته ی دیگه هم زایمان داره :) امیدوارم که همه چی عالی پیش بره :)

/ 0 نظر / 23 بازدید