بهار و بیماران مانیایش؟

الان داشتم خیلی تصادفی، آرشیو چند ماه گذشته رو میخوندم ...آه خدای من ... من چقدر این شخصیت هلال رو دوست دارم... چقدر گوگولیه ...چقدر خوشم اومد از خوندن نوشته هاش .... چقدر خوشم اومد از اینکه هم گاهی بامزه مینویسه هم احساسی و هم منطقی ( اعتماد به نفس شیدا وار بنده رو حال میکنید ؟ اطبا به این بیماری که یه روز مود آدم پائینه و یه روز از شدت زیادی بالا بودن اعتماد به نفس بالاست، میگن مانیا نیشخند

خلاصه که خیلی با خودم حال کردم از خود راضی و فکر کردم که من این هلال رو چقدر دوست دارم. به نظرم این هلال همون خود من هست. خودی که تو این فضای مجازی ،  جرئت کرده که بنویسه همونی که در لحظه بوده . هلالی که یه کم بی ادبی های گفتاری داره ( در حین صحبت ) ولی سعی اش اینه که در هنگام قضاوت و عصبانیت تا اونجا که واقعا میتونه و ازش بر میاد مودب باشه . هلالی که عاشق رنگ سبز بهاره. هلالی که عاشق رنگ آبی دریا و آسمون صاف و دریای بیکرانه. هلالی که عاشق چیزای رنگی رنگیه . هلالی که عاشق اینه که خونش رو خودش طراحی کنه ( البته اصلا طراحی و دکوراسیون بلد نیست ) ولی به یه معنا از خدا میخواد که اگه یه روزی مزدوج شد, مامان و خواهرش نرن رو مُخش که بعدا پشیمون میشی و بیا مبل هات رو استیل تاج دار سبز بگیر و بعد تم خونش بره تو مایه ی طلایی کرم قهوه ای که من نسبت بهش تهوع استیج 5 دارم !!!  یعنی با اینکه خونه ی الانمون مثلا خیلی مدرنه و چهارسال پیش توش یه دکوراسیونی کار شده بود که تازه الان خیلی تو بازار کف پوش و آرک اوپن و اینها اومده و مد شده، ولی من واقعا استفراغم میگیره یه وقتایی که میبینم دور و برمون همش قهوه ای قهوه ای قهوه ای - کرم کرم کرم .هوووووووق 

 

من دلم این پرده ی مفخم رو نمیخواد. این فرشایی که به خاطرشون پرده ها باید همیشه افتاده باشن که یه وقت رنگشون نره رو نمیخواد. من دلم آفتاب میخواد، جریان هوا میخواد. آب بازی میخواد، شادی و جنگولک بازی میخواد ( هاهاهاها شعرو حال کردین ؟ :دی )

از کجا به کجا رسیدم ؟ خلاصه اینکه من خونم میخوام رنگی باشه پر از برگ و درخت و علف و گلدون :دی  با کوسن های رنگی رنگی رنگی ، اگه بشه که دوبلکس باشه و کنار پله هاش، یه سرسره هم بذاریم که دیگه عالی میشه :دی 

الان متوجه فاز شیدایی که گفتم شدین؟چشمکخجالت

آره دیگه . هلال اینه. یه آدم که یه وقتایی که خیلی غمگین میشه، کلی اشعار شاعرانه از خودش در میکنه ( من جدا همه ی متن خشنگ خشنگام مال همین دوران غم و اندوهمه. هیچ وقت تو خوشحالی ، شعرم نمیاد نیشخند) و گاهی اوقاتم خیلی خوش و خجسته میشم :))) و هی مینویسم . هی وبلاگ مینویسم اما مشقام رو نمینویسم :دی

 

"عباس جون" استاد راهنمای انشالله از این به بعدم هستند که دوشنبه شب از سفر بازمیگردند و بنده سه شنبه یا چهارشنبه صبح شرفیاب میشم. باشد که خیلی پروپوزال ما رو نترکونند :)) حالا از این به بعد بیشتر از عباس جون براتون خواهم نوشت:)

کلاس ورزش و فرانسه هم اگر شما رفتید، منم رفتم. یک فاز رخوتی گرفتم که ....

 

همین ها دیگه.آهان راستی یه کار خیلی پارت تایم اجرایی هم گرفتم که گرچه پولی توش نیست و فکر کنم اتفاقا هزینه ی رفت و امدم بیشتر میشه ولی خب هم جو جوونی دارند، هم ادم های عملگرایی اند و هم کار اجراییه . احتمالا هم برای آینده ی کاری خوب باشه 

 

دیگه واقعا فعلا همینا :) 

پی نوشت: بچه ها شما کجایید ؟  لادن ؟ مریم؟ عسل؟ محدثه ؟ الهه ؟ 

 

/ 1 نظر / 7 بازدید
محدثه

من هستم . میخونمت. فقط حالم خوب نیس که کامنت بذارم. خوشحالم که حالت بهتره . با نظراتت درمورد دکوراسیون خونه خیلی موافقم ولی من که دیگه بهش نمیرسم. کاش تو برسی به آرزوهات :*